✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩
(♡)پارت ۲۳۰ (⁠♡)


با بغض شديدي توي گلوم فك كردم كه حتما پدر
خيلي خوبي ميشه..
داغون نگاه ازش کندم و رفتم سمت
كتري.
اب جوش اومده بود.
شیشه شو پر کردم و تکونش دادم.
داغ بود..
یه پوشك و قطره چکون رو برداشتم و رفتم
سمتشون.
جیمین نگام کرد.
اروم نورا رو از از بخش گرفتم و گفتم شب بخیر
عمو ..
با لبخند باريكي سر تكون داد و گفت:شب تو هم
بخير..
رفتم سمت اتاقم.
اروم نورا رو روي تخت خوابوندم و با محبت
پوشکش رو عوض کردم.
ذهنم به شدت درگير ليلي بود..

يعني الان یاد دخترکش میوفته؟دلتنگش میشه؟
اي خداا..اون فقط..حالش خوب نبود.. احتمالا وقتي يادش ميوفتاد که نزديك بود چه كارايي بكنه خيلي عذاب میکشید..
دلم میسوخت براش..
تقصیر خودش نبود..
هرچي
که بود یه مادر بود.
حتما عاشق نوراست..
نفس عميقي کشیدم و با شیوه قبلي شير به خورد
نورا دادم.. اي جون دلم..
عروسك شيرين
دست به سرش و موهاش و صورت قشنگش کشیدم
که تو اغوشم به خواب رفت.
همیشه عاشق بچه هاي نوزاد بودم.. خيلي دوست داشتني ان..
اروم زدم پشتش و کنار خودم خوابوندمش و اصلا
نفهمیدم کي خوابم برد..
با صداي عصبي
تند و ترسیده چشمامو باز کردم.
جوزف داد زد: اون بچه منه. دختر من..هیچ کس حق
نداره اونو ازم بگیره
گنگ با نفس سنگین نیم خیز شدم.
چه خبره؟

جیمین با غیض گفت: جوزف..دنیل میخواد نادیا از این اشوب دور بشه. زندگیت خيلي بهم ریخته
است..
تند به کنارم نگاه کردم که دیدم نورا نیست..
قلبم ریخت..
نکنه افتاده باشه؟
با ترس و وحشت سریع خم شدم و زیر تخت رو
نگاه کردم
نه.
نفسم رو با خیال راحت بیرون دادم.
نبود..
يعني جیمین برش داشته؟
سریع بلند شدم و تند زدم بیرون.
نورا تو بغل جوزف بود.
اخ..
خیالم راحت شد ونفسمو بیرون دادم.
جوزف سریع رفت سمت در.
جیمین عصبي
گفت:کجا؟
دیدگاه ها (۶)

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۲۳۱ (⁠♡)جوزف-پیش دنیل..میرم دخ...

。☬⁠。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۱ (。☬⁠。⁠)⁩سال ...

خانواده پارک پارک جیمین اسلاید ۲پارک مین جی اسلاید ۳پارک هان...

شخصیت ها خانواده کیم ‌کیم تهیونگ کیم میون‌شی کیم یو بین ماد...

P5

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 90・⁠]⁠ᕗ صبح با انرژی فوق مض...

my love part 43

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط