هنرهای تجسمی arman.mmmm 19356160

دیدگاه ها (۵)

مادر بزرگ آخر همه تلفن هایش میگفت : کاری نداشتم که ! زنگ زده...

‏صبحی که !با صبح بخیر کسی که دوسش داری شروع شه ،از همون اولش...

اینم یه گلدوزی دیگه از سر و گردن و شونه های

اینم سر و گردن و شونه های یه دختره از پشت

همیشه شما به من لایک میدین حالا گفتم منم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط