پارت بعد از خوردن ناهار جینا رو تا دم خوابگاه بدرقه ک

پارت 83: بعد از خوردن ناهار جینا رو تا دم خوابگاه بدرقه کردمو ازش خدافظی کردم. ساعت 3:30 بعد از ظهر بود. سوار ماشینم شدم. خیلی خسته بودم. قبل از روشن کردن ماشین لحظاتی سرمو به صندلی چسبوندمو چشامو بستم. که یهو گوشم زنگ خورد. جونگ کوک بود. سریع جوابشو دادم. من: اوه جونگ کوک. کوکی: معلوم هس کجایی ؟؟ میدونی ساعت چنده؟؟؟ پی دی نیم گفت به صورت فشرده ولی نه اینجوری! ناهار خوردی؟؟ خسته ای؟؟؟ من خونه خودمونم. میای اینجا؟؟؟ از طرز حرف زدنش خندم گرفته بود..من: هعی جون جونگ کوک. اروم باش. اره ناهار خوردم. ترجیح میدم برم خونه خودم. خسته هستم ولی یکم استراحت کنم خوب میشم. بعد ازینکه استراحت کردم میام خونتون خوب؟ کوکی: او ارسو. میبینمت عشقم.
راه افتادمو سمت خونم حرکت کردم. ماشینو توی پارکینگ گذاشتمو به سمت واحدم رفتم. همین که درو باز کردم تمام لباسامو کندمو روی تخت افتادم. نفهمیدم چی شد که خوابم برد. حدود ساعت 5 بود که با صدای اس ام اس گوشیم بیدار شدم. بزور لای چشامو باز کردمو گوشیمو دستم گرفتم. پی دی نیم بود. میخواست راجب امروزو کارم با جینا بدونه. اوه بعدا زنگ میزنم بهش. کشو قوصی به بدنم دادم. و به زووور روی تخت نشستم. یادم اومد به کوک قول دادم بعدا برم خونشون. او خدا.هنوزم خستم. دیگه از تخت پایین اومدمو لباسای راحتی پوشیدم. یه تیشرت سفید گشاد با شلوارک ابی. و از خونه بیرون رفتم. توی راه تماما راجب این فک میکردم که چجوری جریان خوابگاه رو به کوک بگم که ازم ناراحت نشه. وقتی که رسیدم سریعا از ماشین پیاده شدمو به سمت خونه رفتم. زنگ درو زدمو منتظر موندم. همنیجوری نه زل زده بودم به در چشای درشت یکیو از توی چشمی دیدم. یهو در باز شدو تهیونگ با مقدار زیادی انرژی و صدای بلند گفت: هعی گائوووول بیاااا تو دختر. من: هعی تهیوونگ چرا بقیه نیستن؟؟؟ کجان؟؟ وی: طبق معمول اتاق تمرین. هوپی و جیمین که دارن میرقصن. نامجونو شوگا واسه تنظیم اهنگ رفتن. منو جین و کوکی هم که هستیم.
داخل شدم جونگ کوک روی کاناپه لم داده بود. با دیدن من از روی کاناپه پا شدو اومد بغلم کرد. با لحن نگرانی گفت:
هعی گائول اینجوری کار کنی ضعیف میشی از صبح تالا رفتی و بدون هیچ استراحتی داری کار میکنی!
متقابلا بغلش کردمو به خودم فشارش دادم. من: نگران نباش کوک! من قوی تر ازین حرفااام مطمئن باش.
از بغلش بیرون اومدم. تو چشاش نگا کردم موهای مشکیشو که تو صورتش بود کنار زدم. من: جونگ کوک باید با هم حرف بزنیم. کوکی:  راجبه؟؟؟  من: وقتی حرف زدیم میفهمی دیگه.  یهو یادم افتاد باید به پی دی نیم زنگ بزنم..
من: جونگ کوک من میرم تو تراس باید با پی دی نیم حرف بزنم. سرشو تکون داد. رفتم تو تراس و درو بستم.
من: پی دی نیم؟  پی دی نیم: او گائول! امروز چطور پیش رفت؟ نظرت راجب جینا چیه؟؟؟  من: همه چیز عالی بود! دختر خیلی با استعدادیه فک کنم یه هفته برنامه فشرده جواب بده! ولی ....یه چیزی هست که میخوام راجبش بگم.
پی دی نیم: چی ؟ راجب جینا؟؟ من: نه .... ولی من میخوام واقعا کاراموز باشم. میخوام تو خوابگاه زندگی کنم امکانش هست؟؟ میتونم با جینا هم اتاقی شمو اونجوری تمریناتمون هم بهتر پیش میره!  پی دی نیم: گائول مطمئنی؟؟؟ اونجوری خیلی سخت تره میدونی که. ولی من حرفی ندارم هرجور خودت راحت تری همونکارو میکنیم.
من: اخه من با بقیه چه فرقی دارم باید حداقل این پنج ماهو یکم سختی بکشم درست نیس من اینجوری اینقد راحت باشم! پی دی نیم: باشه پس من هماهنگ میکنم از فردا بری پیش جینا خوبه؟  من: این عااالیه . ممنون پی دی نیم. گوشیو قطع کردمو از رفتم داخل. حالا همه اومده بودن. من: سلام پسرا خسته نبااشین. نامجون:  سلاام بهتره ما بگیم خسته نباشی امروز حسابی از خودت کار کشیدیا.
لبخندی زدم. من: بچه ها یه چیزی باید بگم. کوکی: همون چیزی که قرار بود به من بگی؟ سرمو تکون دادم. من: من با پی دی نیم حرف زدم. قرار شده که....این پنج ماه کاراموزیو...مثه بقیه کاراموزا توی...خوابگاه زندگی کنم.
لبخند جونگ کوک محو شدو مبهوت نگام کرد. همه تو شوک بودن. وی: چی؟ گائول تو حالت خوبه؟؟؟؟؟ واسه چی؟
من: چرا من سختی که کاراموزای دیگه میکشنو نکشم؟؟؟
مگه چیه من با اونا فرق داره؟؟
جونگ کوک سرش پایین بودو با انگشتاش بازی میکرد. حرف نمیزد. نگاش میکردم منتظر واکنشش بودم. همونجوری اروم چیزی از لباش خارج شد. کوکی: پس من چی؟ انتظار داری 5 ماه شبا بدون تو خوابم ببره؟ 5 ماه دوریتو چجوری تحمل کنم؟ انگار بغض داشت!
بازوشو گرفتمو گفتم: بریم ....تو اتاق حرف بزنیم هوم؟؟؟
بدون هیچ تاییدی پاشدو رفت توی اتاق. منم دنبالش رفتم.
رفت توی اتاقو منم درو بستم. روی تختش نشست. دوباره همون حالتو گرفت. با دساش بازی میکرد. نشستم کنارشو دسشو توی دستام گرفتم. من: هعی جوونگ کوک چرا بیخودی خود
دیدگاه ها (۱۴)

پارت 84: اون لبا دیگه زیادی برق میزدن. چشامو بستم. گوشاشو نو...

پارت 85:(خودم) چیزی نشد که توی بغل گرمش خوابم برد. صبح زود ت...

فنچوولیاااا عیدتووون مباااارک ایشالاااا. و اینکه گائول داره ...

چقد یهویی دلم برات تنگ شده جونگ کوک؟؟؟😭 😭 😭 😭 😭 😭 😭 😭 😭 😭

فیک کوک دختر کوچولوی من پارت ۳۰

قلب یخیپارت ۱۰از زبان ا/ت:غذامون تموم شد منم میخواستم برم دس...

فیک عشق ابدی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط