سناریوی شماره

{سناریوی شماره ۶ }
||پارت اول ||
   نام سناریوی:
{ لعنتی چرا انقدر ... ناز }

از زبون باکوگو :

داشتم از مأموریت برمیگشتم این چند روز از وقتی هم ایزوکو رو پیدا کردیم کار هامون زیاد تر شده آهههه
ولی ... اگه یکم اینجا بشینم ...... ای‌بی نداره مگه نه ؟
(نشست)
آخیییییییییی چه خوبه

(دست به سینه نشسته و و سرش رو شونش)
(خمیازه)

خیلی خستم از ساعت ۴ صبح تا الان که ساعت ۷ عصر شیفت بودم 😑💯💢

(چشماش سنگین میشه داره خوابش میبره)

نه نباید اینجا بخوابم پامیشم الان فقط ۵ دقیقه دیگه آره فقط ۵ د..... 😪💢

(خوابش برد )

((تو خواب یه جایی شبیه بهشت سرسبز و قشنگ ))

من کجام ؟ این چه جهنمی ؟؟💢

(فقط کلمه جهنم من دیگه حرفی ندارم به خدا )

انگار دیگه خسته نیستممم یادم نمیاد چیزی شد من چه جوری اومدم اینجا؟  💢💢💢

(چشمش به رود خونه میوفته تو خواب)

ولش کن مهم نی 😏 بزار فعلا یکم آب بخورم 💨💦

(کنار رود دراز کشید )

آخیییییی چقدر همه جا آرومم 💫........ وایساااااا ببینم همه جا آروم! ؟ چرا آرومم؟ ؟؟؟  💥
مگه ما تو آماده باش نبودین ؟؟؟؟ 💥💢
دکو کو ؟؟؟؟؟ 💢💢💢
چرا.....چرااااا ..... دماغم میخاره هر چی میخارونم باز میخاره ؟ عهههههههههههه شیتهههههههههه 💢💢💢💢
اصلا آرامش نخواستممممم 💢💢💢💢💢💥💥

(از خواب بیدارشد)

هه همش خواب بود میدونستم 💥👊🏻
وایسا بینم
این چی رو سر من ؟؟؟؟ 💢💢💢💢

((دستش رو میبره تو سرش و اون همستر تو عکس رو در میاره ))

هه ؟

((میاره جلوی صورتش اون همستره خودش رو به دماغ باکوگو زد دماغ باکوگو شروع کرد به خوارش ))

پس کار تو بود شینههههههههههه 💢

(میخواستپرتش کنه ولی اون همستره خیلی ناز بود دلش نیومد )

عهههههههه خدا بگمم ... ولش کن ❤️‍🔥😑

((نگاه میکنه این ور و اون ور که کسی نباشه با نوک انگشتش نازش کرد* ))

توی زهن باکوگو

وای خدا چقدر ناز میشه گفت شبیه دکو عع نه دکو ناز تر نه اصلا °°°
(داره به چیزی که گفته فکر میکنه)
°°° کی گفته دکو ناز 🤨؟
من ؟
نه من نگفتم من کی گفتمممممم هاااااا؟؟؟
چرا زر میزنی من همچین حرفی نزدمممممم چرت نگوووووو
ها ؟!
پس خودت خواستی ای فلانیِ #@^*&:"!؟^*'#*
💥👊🏻🤬☠️💢

(هیچی دیگه صورتش از حالت ناز کردن به روانی شدن تغیر کرد خب ما باکوگو رو با خودش چند لحظه تنها میزاریم میریم سراغ میدوریا البته
توی پارت بعدی فعلا خدافظ 🎀✨️)
عزیزم به خواتر من لایک و کامنت فراموش نشه لطفااا
دیدگاه ها (۵)

{سناریوی شماره ۶ } ||پارت دوم || نام سناریوی:{ لعنتی چرا ا...

سناریوی شماره ۶ }||پارت = معرفی ||   نام سناریوی:{ لعنتی چرا...

حیوون خونگی من یه پری وقتی اون پیام امد ریشه مشکی تو بدنش نم...

عشق یک شیطان و یک جوجه تیغی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط