این نوشته پارت اول فیکمه خیلی وقته که دارم روش کار میکنم
این نوشته پارت اول فیکمه خیلی وقته که دارم روش کار میکنم و امیدوارم از اولین پارتش خوشتون بیاد و اگه دوست داشتید پارت های بعدم بنویسم براتون:)
________________________________________________
[ جیک معلوم هست کدوم گوری بودی؟؟]
صدای مامان مثل همیشه از داخل آشپز خونه بلند شد .
[رفته بودم کتاب خونه. والا با این سرو صدا ها نمیشه اینجا درس خوند.]
مامان که خشمش با جمله ای که گفته بودم فروکش کرده بود دست هاش رو با حوله آشپز خونه خشک کرد و با قدم هایی که لرزان بود به طرفم اومد [کوله پشتی رو بده به من!] آروم کوله رو درآوردم و به سمت مامان گرفتم . شروع به بو کشیدن کردم و وقتی به سمت پله ها رفتم بلند پرسیدم[ امشب قراره چی بخوریم؟؟] مامان لبخندی زد که هیچوقت نفهمیدم معنای اون چیه[ گوشت و اسپاگتی البته فقط برای یک نفر گوشت داریم ] همون لحظه باهم به سمت آشپزخونه دویدیم [ اون گوشتان مال منههههه] صدام تو کل خونه پخش شد. روی گاز رو دیدم . قابله اونجا بود! دستمو به طرفش دراز کردم ولی متأسفانه دیر بهش رسیدم . مامان در قابلمه رو باز کرد و گفت [ اومممم . بوش خیلی خوبه با اسپاگتی هام عالی میشه!] درست عین همون لبخندی که مامان چند دیقه قبل داشت روی لب های من نقش بست . روی شعله دیگر گاز اسپاگتی ها با پنیر پارمزان داشتن بهم چشمک میزدند. با نیشخندی از روی تمسخر گفتم[ ولی اگه اسپاگتی نباشه که نمیتونی!] اسپاگتی رو از روی شعله گاز قاپیدم. مامانم با قاشق چوبیش دور خونه میدوید دنبالم. اونقدر خندیدم معدم درد گرفت تسلیم شدم و دستام رو بالا گرفتم[ باشه . باشه . هاااااا من تسلیممم. بیا همش برای خودت.] قابلمه رو از دستم گرفت و گفت [ حالا که فکر میکنم به اندازه ی هر دوتامون غذا هست] [ آه باورم نمیشه تمام این مدت اسکلم کرده بودی؟]
________________________________________________
[ جیک معلوم هست کدوم گوری بودی؟؟]
صدای مامان مثل همیشه از داخل آشپز خونه بلند شد .
[رفته بودم کتاب خونه. والا با این سرو صدا ها نمیشه اینجا درس خوند.]
مامان که خشمش با جمله ای که گفته بودم فروکش کرده بود دست هاش رو با حوله آشپز خونه خشک کرد و با قدم هایی که لرزان بود به طرفم اومد [کوله پشتی رو بده به من!] آروم کوله رو درآوردم و به سمت مامان گرفتم . شروع به بو کشیدن کردم و وقتی به سمت پله ها رفتم بلند پرسیدم[ امشب قراره چی بخوریم؟؟] مامان لبخندی زد که هیچوقت نفهمیدم معنای اون چیه[ گوشت و اسپاگتی البته فقط برای یک نفر گوشت داریم ] همون لحظه باهم به سمت آشپزخونه دویدیم [ اون گوشتان مال منههههه] صدام تو کل خونه پخش شد. روی گاز رو دیدم . قابله اونجا بود! دستمو به طرفش دراز کردم ولی متأسفانه دیر بهش رسیدم . مامان در قابلمه رو باز کرد و گفت [ اومممم . بوش خیلی خوبه با اسپاگتی هام عالی میشه!] درست عین همون لبخندی که مامان چند دیقه قبل داشت روی لب های من نقش بست . روی شعله دیگر گاز اسپاگتی ها با پنیر پارمزان داشتن بهم چشمک میزدند. با نیشخندی از روی تمسخر گفتم[ ولی اگه اسپاگتی نباشه که نمیتونی!] اسپاگتی رو از روی شعله گاز قاپیدم. مامانم با قاشق چوبیش دور خونه میدوید دنبالم. اونقدر خندیدم معدم درد گرفت تسلیم شدم و دستام رو بالا گرفتم[ باشه . باشه . هاااااا من تسلیممم. بیا همش برای خودت.] قابلمه رو از دستم گرفت و گفت [ حالا که فکر میکنم به اندازه ی هر دوتامون غذا هست] [ آه باورم نمیشه تمام این مدت اسکلم کرده بودی؟]
- ۲.۷k
- ۲۷ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط