ادامه شعر عشق

( ادامه شعر عشق : )

************
لیکن امروز عشق پوشالی شده .
همصدا با طبلِ توخالی شده .

دیگر از کوهی نمی آید صدا !!!
پس چه شد آن تیشه ی فرهادها؟؟؟

نیست کوهِ دیگری چون بیستون .
بی وفائی ها بُوَد از حد فزون .

تیشه ی فرهاد , گویا گُم شده !!!
یا کتاب و یارِ دربِ خُم شده !!!

لیلی و مجنون , دگر افسانه اند .
وامِق و عذرا هم از دل رفته اند .

چون زلیخایی , نزاده مادری .
خسرو یا فرهادهایِ دیگری .

لاف ازعشق و وفا, افزون شده .
چرخ از رنگ و ریا مشحون شده .

عده ای , از عشق داغی دیده اند .
بر پنیرِ خود , کلاغی دیده اند .

چشم ها , بیگانه اند از یکدگر .
مات و مبهوتند و گاهی در به در .

آه ها , سودایِ ناله گشته اند .
دوستی ها , چون تفاله گشته اند .

شیر هم , دیگر شده روبه صفت .
تاجِ شاهی , مانده بر او بی جهت .

دور دیگر دورِ نا مردی شده .
گز فرنگستان , ره آوردی شده .

خویِ نا مردی , چو نامحدود شد .
ای عظیم : عشق و وفا نابود شد .
=============================
شاعر= عبدالعظیم عربی از بندرماهشهر
و بندرامام ( سربندر )
دیدگاه ها (۷)

عشق بعضیها ترجمانِ این بیت از شاعرتوانای ایران مرحومِ مغفورِ...

* بدون از عشق , دل پوچ است وواهی** چو عشق است از عنایاتِ اِ...

( یکی از دوستان نظر من را در مورد عشق جویا شده . سروده ای دا...

*** شِکوه ی گُل ***به قبرستان گذر کردم , چو روزی .به قصدِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط