پیرمرد که فکر میکرد عرضه نگه داشتن آن دختر را هم نداشته ا

پیرمرد که فکر میکرد عرضه نگه داشتن آن دختر را هم نداشته از شدت ناراحتی چند شب بعد سکته کرد و مرد . دختر که احساس گناه می کرد خواست به حیاط آن پیر مرد برود و خاطراتش را به یار بیاورد او از طریق لوله ی کنار خانه خواست این کار را انجام بدهد که ناگهان لوله از جا کنده شد و دختر به علت ضربه مغزی فوت کرد و روح دختر به بهشت خیالات خود رفت صبح روز بعد مادر به دنبال دختر خود رفت و فکر کرد دخترش گم شده او به پلیس اطلاع داد که پلیس با جنازه ی دختر در حیاط آن پیر مرد روبه رو شد مادر که فکر میکرد مرگ دخترش تقصیر اوست دارای بیماری شیزوفرنی شد و از آن به بعد با خیال دختر زندگی کرد و بعد از چند وقت جنازه ی او راهم در حیاط پیرمرد پیدا کردند پلیس ها درحال بازرسی محل فوت بودند که متوجه شدند دلیل فوت زن ریزش سکوی بقل پشت بام بوده در باقی مانده سکو پلیس ها یک تلسکوپ و دو صندلی که روی یکی از آنها عروسک روباه دختر بود را پیدا کردند و بعد از آن ماجرا دیگر هیچکس آن دوخانه را نخرید چون فکر میکردند آن دو خانه نفرین شده هستند و بعد از چند وقت مدرسه دختر به جرم کودک آآزاری و اعمال فشار های روانی زیاد روی کودکان آن مجموعه پلمپ شد. و بجای آن مدرسه انتشارات کتابی به نام شازده کوچولو ساخته شد و اولین کتاب چاپ شده ی آن مجموعه دفترچه خاطرات آن پسر بود...........
دیدگاه ها (۰)

:))))))))))))

این منم.............من سعی کردم اون جای خالی رو توی دوستام پ...

سالیان سال پیش زوج خوشبخت زندگی میکردند تا اینکه زن یک پسر ک...

بچه ها من داستان شازده کوچولو رو اومدم و واقعی سازی کردم یعن...

خواب رویاییpart : 1ا.ت همیشه فکر میکرد بعضی خواب ها فقط خو...

باد شکن پارت ۲هاروکا وقتی در ماشین نشست. ان مرد ماشینش رو رو...

پایان غیر عادی (part2)ببخشید دیروز نتونستم بنویسم خونه داییم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط