علامه نهاوندی از جناب اقای سیدعلی صدرالدین از علویه مکرمه
علامه نهاوندی از جناب اقای سیدعلی صدرالدین از علویه مکرمه عمه شان نقل فرموده اند که:
در سرداب مقدس غیبت، مشرف بودم. چون مشغول نماز گردیدم، دیدم شخصی از نور به شکل و هیبت یک انسان کامل نمودار گردید، لکن جسم و جسد او را نمی دیدم. خواسم نماز را بههم زنم و خود را به حضرتش برسانم، ترسیدم که ایسشان از شکستن نماز ناراحت شوند و از طرفی می ترسیدم ه اگر نماز را تمام کنم شاید تشریف ببرند، لذا با عجله نماز را تمام کردم ولی به مجرد سلام دادن از ظنرم غایب گردیندند و غم و اندوه سراسر وجودم را در را در خود گرفت
در سرداب مقدس غیبت، مشرف بودم. چون مشغول نماز گردیدم، دیدم شخصی از نور به شکل و هیبت یک انسان کامل نمودار گردید، لکن جسم و جسد او را نمی دیدم. خواسم نماز را بههم زنم و خود را به حضرتش برسانم، ترسیدم که ایسشان از شکستن نماز ناراحت شوند و از طرفی می ترسیدم ه اگر نماز را تمام کنم شاید تشریف ببرند، لذا با عجله نماز را تمام کردم ولی به مجرد سلام دادن از ظنرم غایب گردیندند و غم و اندوه سراسر وجودم را در را در خود گرفت
- ۳۴۲
- ۰۶ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط