گیسوی ارباب

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "

#𝐏𝐀𝐑𝐓.38

همراش با ناخن اشاره ذره ای از شیر که روی بینی‌م بودو پاک کرد

صندلی کنار منو از پشت میز بیرون کشید و نشست

تو شک بودم ارباب یه خواهر و برادر داشت!؟ اینا تا الان کجا بودن که هیچکس ازشون خبر نداشت؟

نمیدونم یدفعه چیشد که رومو برگردوندم طرف ارباب و سرمو کج کردمو پرسیدم

+تموم شد؟

ارباب تاک ابروشو از تعجب بالا برد گفت

-چی تموم شد؟

+همین خواهر برادراتون اخه هی یکی اضافه میشه،اگه هنوزم هست زودتر بگید از قبل امادگی داشته باشم هوم؟

صدای خنده برادر ارباب بلند شد بعد از اون با صدایی که ته مونده خنده‌ هنوز توش بود لب زد

:اخ زن داداش ماهم چه خوشمزه حرف میزنه

اخمای ارباب رفت توی هم با صدای بم و مردونه‌ همیشه‌گیش لب زد

-بفهم چی میگی ارتین...
دیدگاه ها (۳)

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.37با حرفی که زد همه فک...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.36با چیزی که دیدم دستم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط