یک هو جین جلوم ظاهر شد

🖤Не трогай книгу📕
۲۸
یک هو جین جلوم ظاهر شد .
بادیدن جیمین ترسید و به پت پت افتادو برگشت سمت من که دوید سمتم و بغلم کرد !
(جین =÷)
÷خوشحالم که حالت خوبه اتتت.
دستم و گزاشتم رو صورتش که صدای داد جیمین
و از پشت سرمون شنیدم .
_از عروس من فاصله بگیر !.
÷ات اون ک کیه .
+اون اون یه هیولاس یه هیولای خیلی خیلی بد .
نگاهش و از جیمین گرفت و منو نگاه کرد .
ترسیده بود و متعجب بود .
+بلند شو از اینجا برو زود باش جین .
÷ت تو چی ات اگر ....
+اتفاقی برای من نمی‌افته به هیچ کس چیزی نگو .
÷ا اما .
+برو دیگه زود باش .
بلند شدو با گریه و بغض از بغلم بیرون رفت و
از در خونه دوید بیرون سگام دنبالش رفتن .
پودیم و دیدم که دنبالش با لوفیا میدوید
بعد یک هو .....
_________________________________________________________
Like .33
kamint .24
ببخشید تصویر فیک عوض شده 🥲
دیدگاه ها (۱۱)

🖤Не трогай книгу📕۲۹بعد یک هو در ها و پنجره ها بسته شد.خونه د...

🖤Не трогай книгу📕۳۰پسرک یاد معشوقه اش افتاد .ات دقیقا مانند ...

🖤🐋A soul in two bodies💙🦋part:2به چشمان پسرک چشم دوخت .لب های...

🖤🐋A soul in two bodies🖤🦋part:1با قدم های آروم و با احتیاط دن...

ددی فاکرم

پارت پنجم ازدواج اجباری

نام فیک:عشق مخفیPart: 8ویو ات*چشامو مالوندم*ات. اه بازم مدرس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط