پرواز به سوی تو (●♡ part ۲۰♡)
پرواز به سوی تو (●♡ part ۲۰♡)
۲
همه چیز توی تاریکی فرو رفته بود تا اینکه چراغهای هواپیما مدام شروع به خاموش روشن شدن و اتصالی کردن. تهیونگ با ترس به اطراف نگاه کرد. کسی توی هواپیما نبود و تمام صندلیها خالی بودن. آشفته و سرگشته دور خودش میچرخید و با هر بار روشن شدن چراغها اطراف رو به هوای دیدن کسی و یا پیدا کردن راه خروج می.گشت
رفت و آمد ،نور باعث میشد نتونه به خوبی از بین صندلیها رد بشه و مدام زمین بخوره. نفسهاش تنگ شده بود تا اینکه صدای کسی از پشت بلندگو
کابینه پخش شد.
......: تو اشتباهات زیادی توی زندگی کردی کیم تهیونگ
تهیونگ با وحشت به اطراف نگاه کرد.
و صدا ادامه داد:
...:همه بابت اشتباهات شون مجازات میشن اما سخت ترین تاوان بر زمانیه که تو به یک انسان صدمه میزنی به جسمش ،روانش آینده اش و یا قلبش
تهیونگ دور خودش میچرخید در حالی که عرقهای درشتی از شقیقه اش سرازیر بود و صدای نفسهای سخت اش توی گوشش میپیچید;
....: روزی که بفهمی برای چی داری تاوان پس میدی، همه چیز
درست میشه
هواپیما تكون سختی خورد و تهیونگ چهار دست و پا بین صندلی ها افتاد.
انگار تمام هواپیما قرار بود روی سرش آوار بشه. پس با هر دو دست، سرش رو پوشوند در حالی که صدا مدام تکرار میکرد
...: روزی که بفهمی برای چی داری تاوان پس میدی، همه چیز
درست میشه
....: روزی که بفهمی برای چی داری تاوان پس میدی، همه چیز
درست میشه
با صدای زنگ گوش خراشی از خواب پرید و روی تخت نشست.
در حالی که به واسطهی اون صدای بلند و آزاردهنده تپش قلب گرفته بود، با کف دست روی ساعت کنار تخت کوبید و دستی به صورت آشفته و عرق کرده اش کشید کمی طول کشید تا همه چیز براش مرور بشه پس یک دور کل اتاق رو از نظر گذروند.
این همون اتاق بود
بعد یقه ی لباسش رو پایین کشید و به بازوش نگاه کرد
و این هم همون خالکوبی تهیونگ ناله ای کرد و دوباره خودش رو روی تخت انداخت و موهاش رو چنگ زد.
۲
همه چیز توی تاریکی فرو رفته بود تا اینکه چراغهای هواپیما مدام شروع به خاموش روشن شدن و اتصالی کردن. تهیونگ با ترس به اطراف نگاه کرد. کسی توی هواپیما نبود و تمام صندلیها خالی بودن. آشفته و سرگشته دور خودش میچرخید و با هر بار روشن شدن چراغها اطراف رو به هوای دیدن کسی و یا پیدا کردن راه خروج می.گشت
رفت و آمد ،نور باعث میشد نتونه به خوبی از بین صندلیها رد بشه و مدام زمین بخوره. نفسهاش تنگ شده بود تا اینکه صدای کسی از پشت بلندگو
کابینه پخش شد.
......: تو اشتباهات زیادی توی زندگی کردی کیم تهیونگ
تهیونگ با وحشت به اطراف نگاه کرد.
و صدا ادامه داد:
...:همه بابت اشتباهات شون مجازات میشن اما سخت ترین تاوان بر زمانیه که تو به یک انسان صدمه میزنی به جسمش ،روانش آینده اش و یا قلبش
تهیونگ دور خودش میچرخید در حالی که عرقهای درشتی از شقیقه اش سرازیر بود و صدای نفسهای سخت اش توی گوشش میپیچید;
....: روزی که بفهمی برای چی داری تاوان پس میدی، همه چیز
درست میشه
هواپیما تكون سختی خورد و تهیونگ چهار دست و پا بین صندلی ها افتاد.
انگار تمام هواپیما قرار بود روی سرش آوار بشه. پس با هر دو دست، سرش رو پوشوند در حالی که صدا مدام تکرار میکرد
...: روزی که بفهمی برای چی داری تاوان پس میدی، همه چیز
درست میشه
....: روزی که بفهمی برای چی داری تاوان پس میدی، همه چیز
درست میشه
با صدای زنگ گوش خراشی از خواب پرید و روی تخت نشست.
در حالی که به واسطهی اون صدای بلند و آزاردهنده تپش قلب گرفته بود، با کف دست روی ساعت کنار تخت کوبید و دستی به صورت آشفته و عرق کرده اش کشید کمی طول کشید تا همه چیز براش مرور بشه پس یک دور کل اتاق رو از نظر گذروند.
این همون اتاق بود
بعد یقه ی لباسش رو پایین کشید و به بازوش نگاه کرد
و این هم همون خالکوبی تهیونگ ناله ای کرد و دوباره خودش رو روی تخت انداخت و موهاش رو چنگ زد.
- ۱۴.۷k
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط