از آنجایی شروع شد که برای اولین بار نگاهم در نگاهت گره خو

از آنجایی شروع شد که برای اولین بار نگاهم در نگاهت گره خورد...
آن نگاه، گرمای مطبوعی داشت...
روح منجمدم آرام آرام شروع کرد به زنده شدن..
عکسی از چشمانت را بر دیوار قلبم آویزان کردم!..تا روحم به زنده ماندن ادامه دهد..
دستانم را گرفتی...چشمانم را بستم..
گفتی تا آخر می مانی...من هم باور کردم..
نگاهی به قلبم انداختم...دیگر زخمی، نمی دیدم...آری قلبم داشت التیام می یافت...
دوباره به چشمان آتشینت خیره شدم..
این بار خودم را می توانستم ببینم
اما تنها نبودم...کسی بود من تنها نبودم..
تصویرکسی رادرچشمانت دیدم...
دیدگاه ها (۹)

آخرین بحث پارت ۲۱

_____ادامه پارت²⁰ نفرین کوچولو_____چند لحظه نگاهم کرد.بعد گف...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ونهم: پنج ماه بعد---پنج ماه از آن شب....

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت14ویو کوکبارون ...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

✦ اولین گناه ✦فصل دوم: مردی که در سایه ایستاده بوداز وقتی به...

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط