رمان گناه عشق❌🍷
رمان گناه عشق❌🍷
پارت: ۴۰
لبم رو گذاشتم روی لبـ💋ش. تا صدارو خفه کنم.
۵مـ🕥ین بعد:
نفسش داشت بندمیومد. لبـ💋م رو از روی لبش برداشتم. توی بغلم داشت نفس نفس میزد. بدون توجه به خیافه ی متعجب بچه ها گهواره ای بغلش کرپم. و بردمش سمت اتاقش.
بهت زده بهم نگاه میکردهنوز توی شُک بود. توی دلم به خیافش میخندیدم. خیلی خیافش خنده دار بود.
دیانا*با تهجب بهش نگاه میکردم. میدونمکه الان داره توی دلش بهم میخنده. ای خدا منو نارنگـ🍊ی کن. از دست این.
رفت توی اتاقتم درم بست منو گذاشت زمین. همین که گذاشتم زمین شروع کردم مشن زدن به سینش.
دیانا: انگل انتر. چرامنو بوسیدی جلوی بچه ها. اصلا چرا اون جوری بغلم کردی نزدیک بود سکته. کنم. چرا الان منو آوردی توی اتاق. اصلا چرا خودت اومدی توی اتاق......(با جیغ جیغ)
ارسلان:..
.........؟...........؟.........
پارت: ۴۰
لبم رو گذاشتم روی لبـ💋ش. تا صدارو خفه کنم.
۵مـ🕥ین بعد:
نفسش داشت بندمیومد. لبـ💋م رو از روی لبش برداشتم. توی بغلم داشت نفس نفس میزد. بدون توجه به خیافه ی متعجب بچه ها گهواره ای بغلش کرپم. و بردمش سمت اتاقش.
بهت زده بهم نگاه میکردهنوز توی شُک بود. توی دلم به خیافش میخندیدم. خیلی خیافش خنده دار بود.
دیانا*با تهجب بهش نگاه میکردم. میدونمکه الان داره توی دلش بهم میخنده. ای خدا منو نارنگـ🍊ی کن. از دست این.
رفت توی اتاقتم درم بست منو گذاشت زمین. همین که گذاشتم زمین شروع کردم مشن زدن به سینش.
دیانا: انگل انتر. چرامنو بوسیدی جلوی بچه ها. اصلا چرا اون جوری بغلم کردی نزدیک بود سکته. کنم. چرا الان منو آوردی توی اتاق. اصلا چرا خودت اومدی توی اتاق......(با جیغ جیغ)
ارسلان:..
.........؟...........؟.........
- ۳.۵k
- ۲۵ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط