امروز یک مرده شور را دیدم، آنچنان زیبا میشست که لکه ای هم

امروز یک مرده شور را دیدم، آنچنان زیبا میشست که لکه ای هم باقی نمی ماند....اما نمیدانم چرا پدرم از او خوشش نمی آید! و مدام گریه میکند و مادرم نیز نفرینش میکرد او که مرد خوبی است....من دوستش دارم، فقط کاش ناخن هایش را میگرفت، تمام بدنم را زخم کرد.
دیدگاه ها (۳)

اربعین که می‌آید، انگار تمامِ زمین و زمان در یک بغضِ طولانی ...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهشتم: چاقویی که نرسید---آن شب.در جنگ...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 146✦...................

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

✦ اولین گناه ✦فصل اول: خانه‌ای که نفس نمی‌کشدباران به شیشه م...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊⁴شَب هَمهِ ما یِڪی بود، اَما تاریڪی هایِمان فَر...

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط