دستم بی حسه ،انگار یخ کردن

دستم بی حسه ،انگار یخ کردن

انگار مشکوکن که بر نمی گردن

این حس تنهایی تلخ و نفس گیره

انگار این هجرت اجباره تقدیره

انگار تو خونم عکس تو معلومه

چشمام از این تصویر افسوس محرومه

رویای روزای ابری و بارونی

تو حال دستامو شاید نمی دونی

دستم بی حسه اینجا زمستونه

اینجا به جز سرما چیزی نمی مونه

ای کاش بودی تو میترسم این لحظه

آخه نگاه تو آرامشه محضه
دیدگاه ها (۱)

بعضی وقتااینقدر دلت از یه حرف میشکنهکه...حتی نای اعتراضم ندا...

بگو همیشه میمونینرو دیوونه ی من می میرمنزار اشکاتو ببینم عزی...

…شبتون خوش…

…

عاشقانه های شبنم

شاهکاری به نام دروغ

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

🕯 𝖌𝖔𝖑𝖉𝖊𝖓 𝖇𝖗𝖔𝖜𝖓 | قَهوِهـ اےِ طَلایـے🤍 𝖕𝖆𝖗𝖙 ² | پارتـ ²🦢 𝖕𝖔𝖛 ...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟕صبح روز بعدمانیا جلوی در عمارت منتظر جی...

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

الان اینقدر بزرگ شده که دیگه بستنی نمی‌خوره! حالا تو با این ...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت دوازدهم ۱۲

پارت ۳۲

when silence became a scream p28

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط