ستاره‌ای در میان تاریکی فصل ۱ پارت۸🌌

ستاره‌ای در میان تاریکی فصل ۱ پارت۸🌌
نویسنده: 
بقیه‌ی آزمون‌ها هم یکی‌یکی تموم شدن
هوا کم‌کم سنگین‌تر شده بود، 
نه فقط از خستگی جسمی
از فشار روانی‌ای که آیزاوا با اون یک جمله‌ی «آخر بشه اخراج میشه» انداخته بود وسط بچه‌ها
هر کسی به یه شکلی داشت خودش رو می‌کشید 

ایمی هم تا آخر مثل همیشه روی یه خط باریک حرکت کرد البته میدونست که احتمالا این حرف دروغه برای همین نزاشت که الکی استرس به جونش بیوفته :
چند بار حس کرد نگاه بعضیا روش مونده
مخصوصاً بعد از پرتاب توپ. 
و مخصوصاً بعد از اینکه تقریباً توی همه‌ی تست‌ها عملکردش ثابت و بالا بود
ایمی توی ذهنش: 
*خوبه؟ نه. 
تابلو شدم؟ احتمالاً. 
می‌تونستم بدترش کنم؟ قطعاً 😐*
باکوگو از اون طرف هنوز گهگاه نگاهش می‌کرد، 
نه از روی علاقه، معلوم بود که ایمی براش حسابی اعصاب خوردن کنه
شوتو هم آروم و بی‌حرف 
مثل همیشه با اون نگاه بی‌احساسش فقط مشاهده می‌کرد
دکو؟ 
دکو بیشتر از اینکه حواسش به بقیه باشه، داشت سعی می‌کرد از درد دستش نمیره😭😭😭
نویسنده: 
بالاخره بعد از آخرین آزمون 
همه کم‌ و بیش خسته و کوفته توی زمین جمع شدن
آیزاوا تبلتش رو نگاه کرد. 
چند ثانیه سکوت کرد. 
و همون چند ثانیه برای بیشتر بچه‌ها از کل آزمون سخت‌تر بود
بعد خیلی ساده گفت:
«نتایج مشخص شد.»
همه خشک شدن
دکو تقریباً رنگش پرید

ایمی هم با اینکه ظاهرش تغییری نداشت، توی دلش گفت:
*بفرما لحظه‌ی حمله‌ی قلبی جمعی رسید البته معلومه که داره بدبخت ها رو دق میده چون اصلا حرفش درست نیست😏  من تموم راه روش ها رو میدونم و در مود یو ای تحقیق کردم و میدونم  این معلم از سخت گیر ترین هاست و چون از زجر دادن خوشش میادو دلش میخواد که دانش اموزش تو سخت ترین شرایط خودشون رو نشون بدن پس به احتمال زیاد این یکی از راهاش برای فهمیدن پتانسیله.... ولی فکر کن وقتی که بگه همش شوخی بوده چی بشه قیافه هاشون عالیه یکم میخندم چه کیفی بده هه عاااااا😄😄😄🤣🤭𓁹◡𓁹*
آیزاوا ادامه داد: 
«رتبه‌ها بعداً براتون ارسال میشه. 
و راستی…»
یه مکث خیلی کوتاه کرد.
«اخراجی‌ای در کار نیست.»
چند ثانیه سکوت.
بعد—
«هاااااااااااااااااااااا؟!»
ایمی *بفرما اینهمه 🤣🤣*
نویسنده: 
تقریباً همه با ناباوری نگاهش کردن
یه نفر گفت: 
«پس اون حرف چی بود؟!»
آیزاوا با همون قیافه‌ی خسته گفت: 
«منطقی بود. 
برای بیرون کشیدن حداکثر توان‌تون لازم بود»
ایمی توی ذهنش: 
*منطقی؟ این مرد تعریفش از منطق قشنگ مشکل داره 😐*
دکو تقریباً داشت از فشار روانی فرو می‌ریخت.
«ی-یعنی… شوخی بود؟»
آیزاوا: 
«نوعی دروغ منطقی آموزشی.»
ایمی:*نه واقعاً، اینا معلم استخدام می‌کنن یا اختلال شخصیتی؟*
ولی با همه‌ی غر زدن‌های ذهنیش… 
یه گوشه‌ای از خودش هم حس می‌کرد این روش، هرچقدر اعصاب‌خردکنه برای همچین جایی قابل انتظار بود
چند دقیقه بعد 
رتبه‌ها روی موبایل‌ها و تبلت‌های دانش‌آموزا ارسال شد

همه تقریباً هم‌زمان رفتن سمت نتیجه‌هاشون
صدای واکنش‌ها یکی‌یکی بلند شد
ـ «وای من این شدم؟!» 
ـ «نهههه جدی؟» 
ـ «فکر می‌کردم بدتر بشم…»
ایمی هم خیلی آروم گوشی‌اش رو درآورد و نتیجه رو باز کرد.
چند ثانیه نگاه کرد.
**رتبه: 3**
ایمی توی ذهنش: 
*… سوم؟ اوکی نه افتضاحه، نه زیادی تابلو قابل قبوله.*
ولی خب ته دلش یه تیکه کوچیک هم خوشحال شده بود در حدی که خودش هم به زور به روش می‌آورد
از اون طرف باکوگو که رتبه یک شده بود قیافه‌ش همون‌قدر متکبر و مطمئن موند که انتظار می‌رفت
شوتو...رتبه دو فقط یه نگاه کوتاه به نتیجه انداخت و مثل اینکه هوا رو دیده باشه گوشی رو پایین آورد
اما همون لحظه صدای دکو از اون طرف‌تر بلند شد
دکو: 
«بیستم😨…»
نویسنده: 
دکو با دست سالمش گوشی رو نگه داشته بود و واضح بود که هم ناراحته هم سعی می‌کنه نشون نده
ایمی ناخودآگاه چند ثانیه بهش نگاه کرد تو ذهنش: *با اون وضعیت دست و اون همه استرس… 
زنده موندنش خودش شاهکاره.*
نویسنده: 
همه کم‌کم داشتن جمع می‌کردن که برگردن
ایمی هم وسایلش رو مرتب کرد و خواست بدون جلب توجه از جمع فاصله بگیره
اما درست وقتی داشت می‌رفت صدای آشنایی اومد.
دیدگاه ها (۲)

ستاره ای در میان تاریکی فصل۱ پارت۹🌌دکو:  «هوشیکاوا-سان!»ایمی...

ستاره ای در میان تاریکی فصل۱ پارت۱۰🌌نویسنده:  بعد از اون، کم...

ستاره ای در میان تاریکی فصل ۱ پارت ۷🌌چند نفر با تعجب به دکو ...

ستاره ای در میان تاریکی فصل۱ پارت۶🌌بالاخره رسیدن به پرتاب تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط