شبیه خاکستر سیگار پیرمردی شده ام که
شبیه خاکستر سیگار پیرمردی شده ام که
آلبوم عکسهای قدیمی اش را با حسرت ورق میزند
و هر از گاهی دستی به عکسی می کشد و نگاهی در آینه به موهای سپیدش می کند
می خندد و لبخند بر صورتش می خشکد و می گرید و می میرد …
آلبوم عکسهای قدیمی اش را با حسرت ورق میزند
و هر از گاهی دستی به عکسی می کشد و نگاهی در آینه به موهای سپیدش می کند
می خندد و لبخند بر صورتش می خشکد و می گرید و می میرد …
- ۱.۸k
- ۱۸ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط