تکپارتی

تکپارتی
ات
صدای زنگ در اومد،فهمیدم جین از سفر برگشته،منو تو این حالو روز ببینه می‌کشه قبل از رفتن گفته خیلی مراقب خودم باشم و من به حرفش گوش ندادم
درو باز کردم تا منو دید لبخندش محو شد،اومد سمتم
جین.ات چیکار کردی با خودت دختر؟
ات.ببخشید،دیشب بارون اومد یکم رفتم حیاط پشتی اما...
دستشو گذاشت رو سرم
جین.هنوز یکم تب داری
دست منو گرفت برد بالا
جین.رو تخت دراز بکش
دراز کشیدم خودشم اومد کنارم نشست
جین.چرا به حرفم گوش ندادی؟مگه بهت نگفتم مراقب خودت باش ؟
ات‌.ببخشید جین...مظلوم نگاش کردم
جین.خیله خب حالا اونطوری نگاه نکن بخشیدم ولی بار آخرت باشه
ات‌.باش
جین.برای اینکه تبت بیاد پایین باید اول با آب سرد حمومت بدم بعد با آب گرم
ات
جین اومد سمتم تا پیراهنم رو در بیاره،من یکم رفتم عقب
جین.ات منو تو یه ساله با هم ازدواج کردیم اما تو هنوز از من خجالت میکشی؟
ات.عام چیز نه
جین.خب بیا جلوو
ات
رفتم جلو جین مشغول باز کردن دکمه های پیراهنم بود به مارک پیراهن یه نگاه انداخت
جین.احیانا این پیراهن من نیست تنت کردی؟
ات.چرا
جین.میدونی چقد دنبال این گشتم؟
ات‌.اخه بوی تو رو میداد
جین.خیله خب اشکال نداره پاشو بریم حموم

از حموم در اومدیم جین موهامو خشک کرد یه تیشرت تنم کرد منو خابوند رو روتخت،دستشو گذاشت رو سرم
جین.تبت اومد پایین،بگیر بخاب منم میرم برات شام درست کنم
ات‌.جین تو تازه از سفر برگشتی خسته ای نمیخاد شام درست کنی
سرمو بوسید
جین.خسته نیستم عزیزم تو بخاب

ات
چشمامو باز کردم یه نگاه به ساعت انداختم هفت بود
رفتم پایین جین هنوز تو آشپزخونه بود
منو دید
جین.بیدار شدی عزیزم حالت خوبه؟
ات‌.اوهوم،گشنمه
جین.باشه خانوم شکمو بیا اینجا بشین
رفتم نشستم با جین شاممو خوردم

تو بغل جین رو مبل نشسته بودم فیلم می‌دیدم
ات‌.خسته شدم
جین داشت با گوشی ور می‌رفت
ات.جین؟
جین.عوم جانم؟
ات‌.میگم خسته شدم
جین.خب برو یه کاری انجام بده
ات‌.چی کار؟
جین.چه می‌دونم نقاشی کن یااا‌ برو سعی کن اشپزیت مث من خوب شه
ات‌.یااااا مگه آشپزی من چشه؟
جین.هیچی عزیزم شوخی کردم اشپزیت خیلی هم خوبه
ات‌.عوم عشقممم؟
جین.چی میخای؟
ات.مگه حتما باید چیزی بخام؟اصلا دیگه باهات حرف نمی‌زنم
جین.ببخشید عزیزم چی میخواستی بگی؟
ات‌.یه لبخند زدم خودمو مظلوم کردم....منو می‌بری شهربازی
جین.بچه شدی؟
ات‌.لطفا
جین.هعی می‌دونم اگه بهت نه بگم تا دوروز باهام قهر میشی،پاشو برو آماده شو
ات
خیلی خوشحال شدم یه بوسه محکم رو لپش زدم... عاشقتممممم
اون شب بهترین شب زندگیم بود💚
دیدگاه ها (۱۰)

the king of my heart 💜فصل دوم پارت۶اتبا حرفی که یونگی زد شوک...

the king of my heart 💜فصل دوم پارت۷اتاز شهربازی داشتیم برمیگ...

the king of my heart 💜فصل دوم پارت۵اتسانا بلند شد رفت سمت یو...

the king of my heart 💜فصل دوم پارت۴یونگی زانو زد کنار لی اوو...

dark love

درخواستی:: وقتی تو دعوا اشتباهی بهشون سیلی میزنی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط