روایتشب

#روایت_شب

پیرمردی هر روز تو محله می دید پسرکی با کفش های پاره و پای برهنه با توپ پلاستیکی فوتبال بازی میکرد، روزی رفت یه کتانی نو خرید و اومد و به پسرک گفت بیا این کفشا رو بپوش! پسرک کفشا رو پوشید و خوشحال رو به پیرمرد کرد و گفت: شما خدایید؟

پیرمرد لبش را گزید و گفت: نه من تو کاره پرورش کفترم، یه کفتر تو خونه دارم که سیگار میکشه میخوای ببینیش؟ پسر بچه هم با خوشحالی قبول کرد!

بله درست حدس زدین اون پیرمرد جاکش یه بچه باز قهار بود!
دیدگاه ها (۵)

شبتون عالی

😍 😍 😍

شصت و شش نفر بیان اینجا

#سخن_بزرگان به سلامتی مردی که پول نداشت برای زنش گردنبند بخر...

part thirty-two; new partner...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط