دلتنگ توام جانا هردم که روم جایی

دلتنگ توام جانا هردم که روم جایی

با خود به سفر بردم یاد تو و تنهایی


رفتم که سفر شاید درمان دلم گردد

رفتن نبُوَد چاره وقتی که تو اینجایی


از کوی تو رفتم من تا دل بشود آرام

بیهوده سفرکردم وقتی که تو ماوایی


با یک غزل ساده از عشق تو می‌گویم

آخر چه شود حاصل جز غصه و رسوایی


در حسرت دیدارت بی خوابم و بیدارم

یاد دل من هستی؟ ای مظهر زیبایی


تلخ است همه عمرم از شدت دلتنگی

یا سوی تو باز آیم؛ یا اینکه تو می‌آیی!


فاطمه صالحی
دیدگاه ها (۱)

ای پادشه خــــوبان داد از غــم تنهاییدل بی تو به جان آمد وقت...

وقتی «تو»در من هرثانیه مرور می شوی ،چگونه بیخیالت شوم «ای زی...

#عید_قربان_مبارکما چه داریم برایت ای عشق! که بریزیم به پایت ...

ان لبخند پریسا که نبض حیات من بود محو شد چشمانش نمیخندید جدی...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط