رمان لیچا

رمان لیچا


پارت ۱۲

...:سلام فاطما خاتون این نامه رو نوشتم که دیگه بخاطر من دستتو زخم نکنی آخ چرا به دستت مرهم نمی زنی اینو حتما بزن حتما برات سواله که من کیم چرا اون روز و دیروز نجاتت دادم نمی تونم هیچکدومو بهت بگم ببخشید اما اینو بدون هیچ وقت فراموشت نمی کنم و ازت دست نمی دم شاید نتونم خودمو نشونت بدم اما همیشه مراقبتم همیشه کنارتم از یه جای دارم تماشات میکنم واینو بدون که تنها نیستی هروقت احساس کردی ناراحتی تنهایی یا تو خطر بودی نگران نباش فقط بالای سرتون نگاه کن خدا همیشه مواظبته و همین طور من و اینکه دیگه آنقدر به دستت آسیب نزن دختر لجبازم نباشه راستی دیگه آنقدر فکر نکن من کیم یه روزی خودتت میفهمی و از نزدیک میبینیم راستی اگه میشه بیشتر به اون پسر نه بگو ازش خوشم نمیاد

فاطمه خندید
حلیمه:چی شده خواهر من بلاخره لبخند میزنه
فاطمه:اینو بخون😂
حلیمه:این چیه
حلیمه میخونه خط اخرو نمی خونه
حلیمه:این که خنده دار نیست
فاطمه:خط اخرو بخون کلی احساسی حرف زده بعد آخرش😂
حلیمه خوند و خندید
حلیمه:این همون پسرشان فقط کیه
فاطمه:من از کجا بدونم
حلیمه:...
دیدگاه ها (۴)

رمان لیچاپارت ۱۳حلیمه :باید بدونیفاطمه :راستی تو گفتی کسی وا...

رمان لیچا پارت ۱۴اورحان(برادر کوچک فاطما):خوب خواهری باهم مت...

ولی در حق دخترم خیلی ظلم شد🥲

ضعف اسکندر الیف ضعف چاعان هم لیا

رمان لیچاپارت ۱۱یوسف:ممنون بریمفاطمه:بریم داشتند تیر اندازی ...

#pain #P²⁷ با زخمی روی مچ دستش رو به رو شدم با چشمای متعجب ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط