گر نیم شبی مست در آغوش من افتد

گر نیم شبی مست در آغوش من افتد
چندان به لبش بوسه زنم کز سخن افتد

صد بار به پیشِ قدمش جان بسپارم
یک بار مگر گوشه یِ چشمش به من افتد

ای بر سر سودایِ تو سرها شده بر باد 
دور از تو چنانم که سری بی بدن افتد

آوازه یِ کوچک دهنت، وردِ زبانهاست
پیدا شود آن راز که در هر دهن افتد

شیرین نفتد هر که زند تیشه که این رمز
شوری ست که تنها به سرِ کوهکن افت




ملک الشعرای بهار
دیدگاه ها (۳)

گر نیمه شبی مست درآغوش من افتدچندان به لبش بوسه زنم کز سخن ا...

گر نیمه شبی مست درآغوش من افتدچندان به لبش بوسه زنم کز سخن ا...

گر نیمه شبی مست،درآغوش من افتدچندان به لبش بوسه زنم کز سخن ا...

گر نیمه شبی مست،درآغوش من افتدچندان به لبش بوسه زنم کز سخن ا...

گر نیم شبی مست در آغوش من افتد چندان به لبش بوسه زنم کز سخن ...

گٖـر نـیـم شبے مست در آغوش من افتد ٬چندان بہ لبش بوسہ زنم ڪز...

خداکنه از عاشقیمنو پشیمون نکنه . . ♥️#بامداد_خمار #ترلان_پرو...

💕☀... ‏هر صبح …بوی تو می دهد پیرهنم !بس که تمامِ شب ، تنگ در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط