مافیای من part 12
که حس کردم دستی دور کمرم حلقه شد سرم رو چرخوندم تا ببینم کیه که با دیدن داداشم سکته رو زدم( بورام داداش داره که 21 سالشه و اسمش دنیل هست و مافیاست)
دنیل: خوب خوش میگذره بتون( عصبی و جدی)( یه چیز دیگه دنیل کره زندگی میکنه چون با مامان و باباش رابطه ی خوبی نداره)
بورام: س...س...سلااام خ...خ.خوبییی د...دنیللل( دست پاچه)
دنیل: من که خوبم ولی مثل اینکه خیلی داره بت خوش میگذره ( از سر تا پاشو نگاه میکنه)بگو ببینم اینجا چیکار میکنی کوچولو ؟( جدی)
هانا: تولد دختر عمه ی منه شوهر عمم ما هارو هم دعوت کرد
دنیل : و با همچین لباسایی اومدید جایی که پر از مافیاست؟( عصبیی)
بورام:وایسا اصن به تو چه چند ساله غیببت زده بعد الان اومدی به لباسام گیر میدی برو پیش همونایی که این چند سال بودی ( عصبی و حرصی)
یونا : ببخشید وارد دعوا میشم ولی فکر کنم یکم زیادی بلند دارید حرف میزنید کل ادما دارن نگاتون میکنن(داره جلوی خندشو میگیره)
بورام : گوه میخورن نگاه کننننن هرکی نگاه کنه خودم خارشو میارم جلو چشاش مادر ج........ ( یونا جلوی دهنشو میگیره دنیل هم کلا ماتش برده که بورام انقدر خشن رفتار میکنه)
که یکی اومد جلو و نزدیکمون شد و گفت: مثلا میخوای چیکار کنی هرزه کوچولو
دنیل : حواست باشه چی میگی( عصبی)
یونا و بورام: چی گفتی؟(عصبی)
یارو: اخه فشاری شدی هرزه خانم .... امشبو میای حال کنیم
که یهو دومتر افتاد اونور تر ( به دست یونا)
بعد بورام رفت روشو شروع کرد مشت زدن
خلاصه بورام و یونا داشتن مرده رو جر میدادن هانا هم خیلی معمولی داشت کیکشو میخورد دنیل و بقیه هم مثه جن زده ها نگاه میکردن
هانا: بچه ولش کنید دیگه بسشه
هانا : با شمام
هانا رفت طرفشون و بورام و یونا رو از روی طرف بلند کرد بردشون عقب برگشت سمت مرده و کمکش کرد بلند شه تا مرده ایستاد یه مشت نصیب صورتش کرد که باعث شد 1 متر بره اونور تر بعد دخترا وسایلشون رو جمع کردن و داشتن از در میرفتن بیرون که بورام برگشت گفت
بورام: اها راستی ببخشید جشن دخترتون خراب کردیم اقای هانگ بعدا براتون جبران میکنیم
بعد از گفتن این رفتن
فلش بک به موقعی که مرده به بورام و یونا گفت هرزه:
ویو شوگا: دیدم دارن با یه پسری حرف میزنن ولی داشت میرفت رو مخم چون کمرشو گرفته بود میخواستم برم سمت پسره تا از بورام جداش کنم که دیدم بورام یه دادی کشید که مثه صگ ترسیدم
همون حرفا و یارو اومد و همه ی حرفا رو گفت
وقتی دیدم مرده به بورام گفت هرزه میخواستم برم بزنمش که دیدم 2 متر پرت شد اونور و حدود 10 دقیقه همینطور میزدنش
فلش بک به حال:
ویو بورام :
رفتیم سوار ماشین شدیم راه افتادیم بریم خونه که هانا گفت
هانا : خو این جشن که زهرمارمون شد چطوره بریم گیم نت؟
بورام : نه من حال ندارم
یونا:تو گی خوردی باید بیای
بورام : صحیح
خلاصه اول رفتن خونه لباسشون رو عوض کردن ( میزارم استایلاشون رو)
رفتن به سوی گیم نت ( با موتور میرفتن)( عکس موتورشون هم میزارم)
داشتن میرفتن که یهو یه ماشین پیچید جلوشون که دخرا مجبور شدن وایسن
یونا : حارکصه کدوم مادر فلان شده ای به این گواهینامه دادههه ( داد)
دره ماشین باز شد که دخترا با دیدنش کرک و پرشون موند خودشون ریختن ............................
شرط: 10 تا لایک و 5 تا کامنت( هرکی یدونه کامنت بزاره بیشتر بشه پاکشون میکنم)
خماری خوش بگذره عزیزان ...................چه ادمین خوبی هستم از اونجایی که خیلی دوستون دارم میخوام برای فیک ها شرط بزارم :))
دنیل: خوب خوش میگذره بتون( عصبی و جدی)( یه چیز دیگه دنیل کره زندگی میکنه چون با مامان و باباش رابطه ی خوبی نداره)
بورام: س...س...سلااام خ...خ.خوبییی د...دنیللل( دست پاچه)
دنیل: من که خوبم ولی مثل اینکه خیلی داره بت خوش میگذره ( از سر تا پاشو نگاه میکنه)بگو ببینم اینجا چیکار میکنی کوچولو ؟( جدی)
هانا: تولد دختر عمه ی منه شوهر عمم ما هارو هم دعوت کرد
دنیل : و با همچین لباسایی اومدید جایی که پر از مافیاست؟( عصبیی)
بورام:وایسا اصن به تو چه چند ساله غیببت زده بعد الان اومدی به لباسام گیر میدی برو پیش همونایی که این چند سال بودی ( عصبی و حرصی)
یونا : ببخشید وارد دعوا میشم ولی فکر کنم یکم زیادی بلند دارید حرف میزنید کل ادما دارن نگاتون میکنن(داره جلوی خندشو میگیره)
بورام : گوه میخورن نگاه کننننن هرکی نگاه کنه خودم خارشو میارم جلو چشاش مادر ج........ ( یونا جلوی دهنشو میگیره دنیل هم کلا ماتش برده که بورام انقدر خشن رفتار میکنه)
که یکی اومد جلو و نزدیکمون شد و گفت: مثلا میخوای چیکار کنی هرزه کوچولو
دنیل : حواست باشه چی میگی( عصبی)
یونا و بورام: چی گفتی؟(عصبی)
یارو: اخه فشاری شدی هرزه خانم .... امشبو میای حال کنیم
که یهو دومتر افتاد اونور تر ( به دست یونا)
بعد بورام رفت روشو شروع کرد مشت زدن
خلاصه بورام و یونا داشتن مرده رو جر میدادن هانا هم خیلی معمولی داشت کیکشو میخورد دنیل و بقیه هم مثه جن زده ها نگاه میکردن
هانا: بچه ولش کنید دیگه بسشه
هانا : با شمام
هانا رفت طرفشون و بورام و یونا رو از روی طرف بلند کرد بردشون عقب برگشت سمت مرده و کمکش کرد بلند شه تا مرده ایستاد یه مشت نصیب صورتش کرد که باعث شد 1 متر بره اونور تر بعد دخترا وسایلشون رو جمع کردن و داشتن از در میرفتن بیرون که بورام برگشت گفت
بورام: اها راستی ببخشید جشن دخترتون خراب کردیم اقای هانگ بعدا براتون جبران میکنیم
بعد از گفتن این رفتن
فلش بک به موقعی که مرده به بورام و یونا گفت هرزه:
ویو شوگا: دیدم دارن با یه پسری حرف میزنن ولی داشت میرفت رو مخم چون کمرشو گرفته بود میخواستم برم سمت پسره تا از بورام جداش کنم که دیدم بورام یه دادی کشید که مثه صگ ترسیدم
همون حرفا و یارو اومد و همه ی حرفا رو گفت
وقتی دیدم مرده به بورام گفت هرزه میخواستم برم بزنمش که دیدم 2 متر پرت شد اونور و حدود 10 دقیقه همینطور میزدنش
فلش بک به حال:
ویو بورام :
رفتیم سوار ماشین شدیم راه افتادیم بریم خونه که هانا گفت
هانا : خو این جشن که زهرمارمون شد چطوره بریم گیم نت؟
بورام : نه من حال ندارم
یونا:تو گی خوردی باید بیای
بورام : صحیح
خلاصه اول رفتن خونه لباسشون رو عوض کردن ( میزارم استایلاشون رو)
رفتن به سوی گیم نت ( با موتور میرفتن)( عکس موتورشون هم میزارم)
داشتن میرفتن که یهو یه ماشین پیچید جلوشون که دخرا مجبور شدن وایسن
یونا : حارکصه کدوم مادر فلان شده ای به این گواهینامه دادههه ( داد)
دره ماشین باز شد که دخترا با دیدنش کرک و پرشون موند خودشون ریختن ............................
شرط: 10 تا لایک و 5 تا کامنت( هرکی یدونه کامنت بزاره بیشتر بشه پاکشون میکنم)
خماری خوش بگذره عزیزان ...................چه ادمین خوبی هستم از اونجایی که خیلی دوستون دارم میخوام برای فیک ها شرط بزارم :))
- ۱۰.۸k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط