سناریو

سناریو

#رویایی_که_هیچوقت_واقعی_نشد
part*4*
و رو به تاکه هاناگاکی تو فرمانده موقت ما هستی منتظر دستورت ایم
تاکه بزن بریممممممم
*و همه جیغ و داد میزنن آره دیه*
و اینا هرکدومشون با یه دسته از ادما مبارزه میکنن تاکی رفت با هاکای چونکه هماهنگی با هاکای داره *البته چون نمیتونه مشت بزنه هم هستااا* کع ایزانا رفت سراغ په‌یان که اونو با یه لگد*مشت بود یا لگد دقیق یادم نی* نفلش کرد و همه پشماشون ریخت و بعدش نسل S62 بود فکر کنم اره اونارو فرستاد به جون افراد قوی تومان و اینا خلاصه هرکدومشون یه زر زر *ببخشینا اینجوری میگم* میکنن و میریم سراغ دسته دوم ران میاد اونجا و میگه هاکای و تاکی بودین درسته؟؟ حال داداشت و کاپیتانتون چطوره؟؟
و این سه تا داداش کوچیکا(هاکای_تاکی_سویا یا همدن انگری) میخوان برادران هایتانی رو شکست بیدن
ولی ریندو دست راست و پای چپ انگری رو مشکنه و پای راست هاکای * پای راستش بود درسته؟؟* هم میشکنه و میخواد بره سراغ تاکی که هاکای نمیزاره و ران و ریندو دوتایی باهم میریزن رو سر هاکای و بعدش تاوی میره پشت ران یدونه زیر پایی میزنه که ران بیوفته بعدش میره پشت ریندو و از لباس ریندو میگیره و پرتش میکنه و دستش رو رو به هاکای که دراز کشیده بود جلو برد و گفت یکی طلبم مگه نه هاکای
هاکای خواست بگه مواظب پشتت باش که دیگه دیر بود ران با باتوم اش زده بود به سر تاکی که پرت شد اونور و با هم دیگه*ران و ریندو* رفتن سراغ تاکی ریندو همون حرکتی که واسه هاکای انجام داده بود همون رو روی تاکی انجام داد تا تکون نخوره و ران با باتومش شروع کرد به زدن
زد
زد
زد
زد
زد
زد
زد
تا اینکه انگری واکنش نشون داد و گریه کرد و میدونین چه اتفاقی میوفته دیگه لازم به ذکر نیست


پایان
دیدگاه ها (۷)

بپرسید

سناریو#رویایی_که_هیچوقت_واقعی_نشد part*3*فلش بک به گذشته ۴ س...

به اسم بنده توجه داشته باشید

سناریو#رویایی_که_هیچوقت_واقعی_نشدpart*2*کل اعضای تومان سوار ...

سناریو عشق روینجرزی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط