می‌خواستم زندگی کنم،راهم را بستند

می‌خواستم زندگی کنم،راهم را بستند
ستایش کردم،گفتند خرافات است
عاشق شدم،گفتند دروغ است
گریستم،گفتند بهانه است
خندیدم،گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید،می‌خواهم پیاده شوم !

‎‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۰)

پنج سال پیش، با کلی رویا و شاید کمی تنهایی وارد این مسیر شدم...

پارت ۱۰صبح، جونگکوک یک کیف جلوی من گذاشت._لباس بردار.متعجب ن...

حقیقتا واقعا خستم میدونم شمام خسته اید به هر حال هرکس به اند...

چه بود زندگی؟اگر تو نمی‌رسیدیو مرا از لابلای خون و جنون نجات...

های، این هان جیسونگه، پسر تولدی امروز.خیلی خوشحالم که تونستم...

ای آنکه مرا برده‌ای از یاد، کجایی؟بیگانه شدی، دست مریزاد، کج...

‏🐿[۲۱:۰۷ ~ ۲۱:۰۸ به وقت آرژانتین]سلام، من هان جیسونگ، صاحب ت...

پیام هانیییی

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش ششم_ جولیت_مکس و جارویش نجاتم دادند.سعی می...

سرنوشت(ویو شوگا)صبح روز بعد تصمیممو گرفتم.دیگه نمی‌خواستم را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط