رد پا

*** ردّ پا ***

به گوشم می رسد هر دَم صدائی .
طنین از ردّ پایِ با وفائی .

به دل گفتم , بدون از شکّ و تردید .
بدان می آید آن یارِ ولائی .

در این دنیا , به مخلوقاتِ عالم .
کند با رخصتِ حق , مقتدائی .

یقینآ دیدگانِ مانده. بر ره .
شوند از گردِ راهش , توتیائی .

رها گردد سراپایِ وجودم .
از این زندانِ هجران و جدائی .

دلا : دانم که در این راهِ دشوار .
تو با آن وعده یِ حق آشنائی .

حبیبا , خالقا , یکتایِ مطلق .
بده ما را از این محنت رهائی .

عظیما : طبعِ شعرم گاه بیگاه .
کند از دلبرِ خود , دلربائی .

=============================
شاعر = عبدالعظیم عربی از ماهشهر
و سربندر .
دیدگاه ها (۴۰)

( به نامِ او که چون رخصت نماید)( زِ غنچه , خنده ها از لب برآ...

*** خطاب ***مرغِ دلت را , تو خطابی بده .بال و پرش را , ت...

عزیزان ویسگونی ام : سلام. وقت بخیر.مدتی است که تصمیم گرفته ا...

**** حجّ اصغر ****ضامنِ آهویِ صحرا , دلبری شورآفرینهشتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط