کوچک که بودم کشتی هایم غرق می شد، سریع دفتر مشقم را میکند

کوچک که بودم کشتی هایم غرق می شد، سریع دفتر مشقم را میکندم و دوباره یکی عین آن را می ساختم
حالا...
روزهاست که کشتی هایم غرق شده و تنها در حسرت آنم که چرا...؟
دیگر دفتر مشقی ندارم
دیدگاه ها (۱)

ﺑﯽ ﺗﻮ ﻣﻬﺘﺎﺏ ﺷﺒﯽ ﺑﺎﺯ .................... ﺑﯽ ﻣﻦ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ﮔﺬﺭ ﮐ...

خدایـــــــــــــــاعزیزی که این نوشته را میخواند بر بال آرز...

مرسی از عزیزانی که به سفارش دوستان دارن لایک و دنبالم میکنند

نذر کرده امیک روزی که خوشحال تر بودمبیایم و بنویسم کهزندگی ر...

فصل دوم بخش چهارم درد از زبان آنتونی part33

دوباره سرد... دوباره سرد...

تو ندیدی…خواستن‌ها و دوست داشتن‌هایم را ندیدی. آن عشقی که تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط