p

p35
ات از پشت کوک اومد بیرون
م.ا:ات خودتی؟
ات:اوهوم
مامان ات بدوم معطلی ات رو محکم جوری که نفسش نیاد بغل کرد
م.ا:دلم برات تنگ شده بود دختر نازنممم
ب.ا:دخترم میدونی ما چقدر زجر کشیدیم سر مردن تو
ات:مامان بابا دلم براتون خیلی زیاد تنگ شده بود (گریه)
پ.ب:ات دخترم تو چطوری زنده‌ای دکتر که گفت مردی
م.ب:بیا بشین دخترم
ات:کوک بیا
ات و کوک روی مبل نشستن
م.ا:دخترم بگو چرا خودت رو زدی به مردن
ات:وقتی که برای جون جونگکوک تیر خوردم ناراحت شدم که جونگکوک بی تفاوت از کنارم رد شد وقتی بیمارستان بودن بهوش اومدم دیدم دکتر بالا سرمه ازش خواستم که بهتون بگه که من مردم و اونم بعد از اسرار های فراوان من قبول کرد من واقعا دوست داشتم تنها باشم چون کسی تو این۲۳سال زندگیم بهم اهمیت نداد اون از شما که دوست داشتید من پسر بودم و چندماه پیشم که به زور مجبورم کردید که با پسر آقای جئون زندگی کنم با کتک های که جونگکوک بهم میزد دیگه هیچ انگیزه‌ای حتی اون کوچیکشم برای زندگی کردن نداشتم
دوست داشتم برای خودم زندگی کنم تا همین دیروز که به طور اتفاقی جونگکوک رو تو خیابون دیدم و حس واقعیش
م.ا:ات دخترم تو دیگه نیاز نیست با جونگکوک باشی همین امروز حکم طلاقت رو میگیریم
پ.ب:آره دخترم ببخشید که انقدر اذیتت کردم حاظرم تمام سرمایم رو از دست بدم تا اینکه نوم اذیت بشه
ات:نه پدربزرگ من کوک رو دوست دارم
کوک. آقای کیم التماستون میکنم من تو این یه ماهی که ات نبوده مردم و زنده شدم تازه فهمیدم که چقدر ات رو دوست دارم ازتون خواهش میکنم که ات رو از من دور نکنید
پ.ب:
دیدگاه ها (۰)

p36پ.ب:دخترم یادت رفته که چه کاری باهات کرده ها تو بخاطر اون...

p37پرش به فردا ات ویو از خواب بلند شدم بغل کوک بودم نگاه به ...

p34ات: من دوست دارم ولی دیگه بهت اعتماد ندارمکوکمنظورت چیهات...

p33ات:من نمیتونم تورو باورت کنم جونگکوک من دیگه بهت اعتماد ن...

ات دختری بود که کور رنگی داشت و خب به این متفاوت بودن عادت ...

part 5عشق پنهانجونگ کوک: اجومااا《 داد》اجوما: بلهجونگ کوک: گو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط