پارت چهارم روزی روزگاری غم: غم پاشو گذاشت بیرون نسیم خنک‌

پارت چهارم روزی روزگاری غم: غم پاشو گذاشت بیرون نسیم خنک‌ و نمدار غروب می صورت اش خورد و باعث لرزش خفیف بدنش شد ..راه افتاد میخواست از نزدیک ببینه توی این شهر عجیب چه اتفاقی می افته شالگردن تیره رنگ شو تا بینی اش می کشه‌و دستاشو توی‌ جیب هاش قایم

می کنه و میره‌سمت یکی از کوچه های خلوت پسر بچه ای نشسته بود گوشه ی کنار از گرسنگی لاغر بنظر میومد و از خستگی زیر چشماش گود شده بود‌ولی لبخند مضحک و رو مخی روی لب داشت توپ پلاستیکی کنارش خاک نشسته بود روش و انگار منتظر بازی پسرک مونده بود..
دیدگاه ها (۰)

بالاتر از اتمسفر

پارت ۳۲ (هشدار زارتان زورتان🎀)کم کم اتفاقات ان شب شروع به صم...

«رایحه پنهان»17:28تهیونگ آروم پلک‌هاش رو از هم باز کرد.چند ث...

#disguise#دیسگایز#Part_16#Jeon_Jackson#Jeon_Victor#jeon_Rina...

تکپارتی احساسی از شوگا

تکپارتی درخواستی با همکاری دخملی^^ تازه ازدواج کرده بودن و...

📖 رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت دوازدهم: نقطهٔ ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط