اشک مراهیچ کس ندید،..

اشک مراهیچ کس ندید،..
تا کنارم بنشیند و دلداریم بدهد. ..
هیچ کس نفهمید که خورشید چقدر دیر طلوع کرد،..
دل من هزار بار با یاد تو خروشید و انقلاب کرد ومن با تازیانه ی عقل این شورش را خفه کردم،..
حالا خسته و زخمی گوشه ای زانوی غم بغل گرفته و منتظر آخرین فرصتها و تصمیمهاست،..
حالا امید وهستی اش در گرو قدرت عشق من است،..
حالا فقط می تواند با"عشق"آرام بگیرد و خواهد گرفت،..
چون:
"من عاشق دیوانه ای بیش نیستم"
دیدگاه ها (۱)

مرا اینگونه باور کن ، کمی تنها کمی بی کس ، کمی از یادها رفته...

دل خوشم با غزلی تازه، همینم کافی ستتو مرا باز رساندی به یقین...

ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﺑﺎ ﻣﻦ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﺍﺯ ﻣﻦ ﭼﻪ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ /ﺍﺯ ﻣﻦ ﺟﺰ ﺍﯾﻦ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﻓﺮ...

ﺩﺭ ﺧﯿﺎﻻﺕ ﺧﻮﺩﻡ، ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ,ﻣﯽﺭﺳﻢ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ، ﺍﺯ...

پارت ۱۹ایتاچی از خدا خواست، تنها کسی که در لحظه ی اخر به ذهن...

a dream. last part.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط