پیاده روی رفتم...تا از خاطرات فرار کنم...
پیاده روی رفتم...تا از خاطرات فرار کنم...
پاهایم طبق عادت مرا به کافه ی همیشگی برد..
اینبار طبق عادتت...شکلات داغ سفارش دادم...
نگاهم به میزهمیشگی افتاد...
نمیدانم چقدر گذشت که کافه چی گفت:
کافه تعطیل است..به کجا مینگری؟؟
شکلات رانوشیدم..
تلخ شده بود...
خاطرات شیرینت...شکلات را تلخ کرد!️
پاهایم طبق عادت مرا به کافه ی همیشگی برد..
اینبار طبق عادتت...شکلات داغ سفارش دادم...
نگاهم به میزهمیشگی افتاد...
نمیدانم چقدر گذشت که کافه چی گفت:
کافه تعطیل است..به کجا مینگری؟؟
شکلات رانوشیدم..
تلخ شده بود...
خاطرات شیرینت...شکلات را تلخ کرد!️
- ۱.۹k
- ۱۶ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط