آدم از دست خودش سیر که شد میمیرد

آدم از دست خودش سیر که شد میمیرد
مثل یک شیر به زنجیر که شد میمیرد


زندگی هرنفسش نقش جدیدی دارد
آدمی بی کس و دلگیر که شد میمیرد


موج دریای وجود تو چه‌ زیبا شده است
سهم دل موج نفس گیر که شد میمیرد


کوچه باغ دل عاشق شده چون فصل بهار
وقت دیدار کمی دیر که شد میمیرد


غزلم مثل غزالی است که تنها مانده
نفس گرم غزل پیر که شد میمیرد


ساقی اینجا شده تنها و غریب دل خود
تن اسیر غم شبگیر که شد میمیرد
دیدگاه ها (۵)

بر چرخ محیط است فروغ نظر ماساحل دل دریاست ز آب گهر مادر نامه...

کوچه ی بیتابیِ او هم بدونِ انتهاست؟تخت بیخوابیِ او هم جایگاه...

دل به قربانی شدن با رفتنش محکوم بودآخرش رفت و همین از اوّلش ...

ساربان! دست نگه دار، رسیدیم؛ بس استطول این راه بجز درد ندیدی...

صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو یا دل از ماندن تو سیر شود بع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط