دیر گاهیست که تنها شده ام

دیر گاهیست که تنها شده ام

باز هم قسمت غم ها شده ام



من که بی تاب شقایق بودم

قصه ی غریب صحراشده ام



مگرآینه زهره بی خبرست

همدم سردی یخها شده ام

وسعت دردفقط سهم من است

که اسیر شب یلدا شده ام



کاش چشمان مرا خاک کنند

تا نبینم که چه تنها شده ام
دیدگاه ها (۳)

همهکّس ات ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﻭﺟﻮﺩﺕ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ! ﯾﮏ ﺗﮑﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ...

وای ؛ باران باران شیشه ی پنجره را بَاران شست. از دل من اما...

ديرگاهيست که تنها شده امقصه غربت صحرا شده اموسعت درد فقط سهم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط