روزگاری نفسم با نفسی گرم نبود
روزگاری نفسم با نفسی گرم نبود
چشم معصوم من اینگونه که بی شرم نبود
دلم از لرزش چشمان یکی می لرزید
و به آواز خوش نی لبکی می لرزید
تا سحر مونس تنهایی من تارم بود
شاهد عاشقی ام دیده بیدارم بود
عشق رؤیایی ام آلوده به نیرنگ نبود
و دل ساده و بارانی ام از سنگ نبود
نرم و آهسته به دام هوسی افتادم
چشم را بستم و دنبال کسی افتادم
اولین خنده تو سخت نمک گیرم کرد
و سر زلف چلیپای تو زنجیرم کرد
در شگفتم که چه تدبیر به کارت کردی
که مرا شیفته چشم خمارت کردی؟
و چه برگی ز هنر های خودت رو کردی
که مرا سوختی و کشتی و جادو کردی؟
زلف تابیدی و انگار که تابم دادی
پلک بر هم زدی و جام شرابم دادی
چشمان سیاه تو صد بار به زنجیرم کرد
تا به خود آمدم انگار زمین گیرم کرد
تو به یک عشوه دلی سوخته را وا کردی
و در آن پاکترین خاطره را جا کردی
چشم معصوم من اینگونه که بی شرم نبود
دلم از لرزش چشمان یکی می لرزید
و به آواز خوش نی لبکی می لرزید
تا سحر مونس تنهایی من تارم بود
شاهد عاشقی ام دیده بیدارم بود
عشق رؤیایی ام آلوده به نیرنگ نبود
و دل ساده و بارانی ام از سنگ نبود
نرم و آهسته به دام هوسی افتادم
چشم را بستم و دنبال کسی افتادم
اولین خنده تو سخت نمک گیرم کرد
و سر زلف چلیپای تو زنجیرم کرد
در شگفتم که چه تدبیر به کارت کردی
که مرا شیفته چشم خمارت کردی؟
و چه برگی ز هنر های خودت رو کردی
که مرا سوختی و کشتی و جادو کردی؟
زلف تابیدی و انگار که تابم دادی
پلک بر هم زدی و جام شرابم دادی
چشمان سیاه تو صد بار به زنجیرم کرد
تا به خود آمدم انگار زمین گیرم کرد
تو به یک عشوه دلی سوخته را وا کردی
و در آن پاکترین خاطره را جا کردی
- ۱.۹k
- ۲۷ دی ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط