.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹⁷.

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹⁷.
.𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.
፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨


فردای اون روز، لوسیا بی توجه به آلارم گوشیش که بلند صدا میداد، ملافه رو روی سرش کشید و چشماش رو محکم بست.
نمیخواست حداقل یه امروز رو بره مدرسه.
اما نه به خاطر اینکه ترسیده، چون میخواد فکر کنه چطور نزاره این بازی کوفتی آسیبی بهش بزنه.

آلارم گوشی کمی بعد خودش ساکت شد، اما نوتیفیکیشن هایی که گوشیش رو سوراخ میکرد متوقف نمیشدن.
کلافه نفسی بیرون داد و سرش رو از ملافه بیرون داد و گوشی رو برداشت.
صفحه‌ی " چت عمومی" رو که باز کرد، پیام های بسیاری روی صفحه بالا اومد:

_« باورم نمیشه که ترسیده و نیومده!»
_« هی کوچولو نترس کاری باهات نداریم، البته فعلا هاها»
_« وای اذیت کردن به دختر واقعا سرگرم کننده است هاهاها»
_« یعنی دیگه مدرسه نمیاد؟ چه جرعتی!»
_« هی بزارید امروز رو استراحت کنه، فردا کلی برنامه براش دارم»
_« هی عوضی، اگه این پیام‌ هارو میخونی یه ری اکشن بده لااقل هاها»

سریع گوشی رو خاموش کرد، دستی به موهاش کشید و به عقب هلش داد، اخمی کرد و با کنار زدن ملافه، از تخت پایین اومد.
.
.

زمان گذشت و آفتاب پشت شهر غروب کرد،
ساعت ها کش میومدن که بالاخره شب شد. عقربه ها ۲۱:۰۶ رو نشان میداد، اما هنوز فکرش درگیر بود. اخه چیکار میتونست بکنه؟ اگه با رئیس این مسخره بازی ها ملاقات کنه چیزی عوض میشه؟ یا معذرت خواهی کنه؟ نه معلومه که معدرت خواهی نمیکرد اون که مقصر نبود. کار بدی نکرده بود، اما نمیتونست دست رو دست هم بزاره. پس سریع بلند شد و رفت سمت کمدش
و در حالی که لباس بیرونش رو میپوشید به آنا پیام می‌داد:

_« آنا برام آدرس خونه‌ ی جونگکوک رو گیر بیار، سریع لازم دارم!»


ادامه دارد..
دیدگاه ها (۱۱)

رمان تهکوک

پارت ۶#پشت غرورتاما از وقتی از کافه بیرون اومده بود، یه حس ع...

رمان « دختر کوچولوی من » پارت ۳

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.1(روایت از زبان نویسنده...

"چندپارتی"........p.5روز بعد ، وقتی دختر از خواب بیدار شدگوش...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:7با صدای زنگ خوردن لحظه عاشقانه شان قطع...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 17جین سریع از اتاق بیرون رفتجین:چطور ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط