سهراب سپهری...

سهراب سپهری...


چه هوایی ،
چه طلوعی ،
جانم ....
باید امروز حواسم باشد
که اگر قاصدکی را دیدم ،
آرزوهایم را
بدهم تا برساند به خدا ،
به خدایی که خودم میدانم ،
نه خدایی که برایم از خشم ،
نه خدایی که برایم از قهر،
نه خدایی که برایم ز غضب ساخته اند .....
به خدایی که خودم میدانم ،
به خدایی که دلش پروانه است ،
و به مرغان مهاجر هر سال راه را میگوید،
و به باران گفته است باغها تشنه شدند ،
و حواسش حتی
به دل نازک شب بو هم هست،
که مبادا که ترک بردارد ،

به خدایی که خودم میدانم
چه خدایی
جانم...
دیدگاه ها (۱۷۲)

به کجا گریزم از تو که مقابلم نباشی....!!!

منو کاپ کیک همین الان یهویی،،،☺ (*^o^*)

وقتی میگویی دوستت دارم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط