ایانی بی آغاز
ایانی بی آغاز
p18
تهیونگ: منم کمکت میکنم
آیلین: باشه
نشستن سره میز که یهو...
جونگکوک: از فردا میای مدرسه؟
آیلین: آره
جون ووک: پس قراره کلی خوش بگذره
آیلین: منظورت چیه؟
تهیونگ: هیچی فقط قراره چیزای جالبی بفهمی
"جونگکوک پوزخند زد"
جونگکوک: بسه غذاتونو بخورید
تا آخر غذا آیلین هیچی نمیگفت ولی اون سه تا داشتن همینطور حرف میزدن که یهو
تهیونگ: راستی جونگکوک اون دختره چیشـــ...
جونگکوک: کات کردم
جون ووک: جدییی؟ چرا کات کردی
جونگکوک: خیلی ج*نده بود،از اول هم ازش خوشم نمیومد فقط چون پیله بود رفتم باهاش آخرش هم خیانت کرد
تهیونگ: حاجی پشمام
جون ووک: آیلین دستپختت خیلیی خوبه عاشقه غذا شدم مرسیییی
آیلین: خواهش میکنم نوش جونتون
جونگکوک: خب دیگه بیاید سفره رو جمع کنیمو بریم یه دست گیم بزنیم
تهیونگ: حله
سفره رو جمع کردن و رفتن تا بازی کنن و آیلین هم رفت بالا
ویو آیلین:
اومدم تو اتاق و نشستم رو تختم که ادامه ی سریالمو ببینم که یادم اومد پیاممو چک نکردم
قفل گوشیو باز کردم و رفتم و پیام اون ناشناس رو خوندم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پیام ها ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🗣: چطوری پرنسس؟
آیلین: تو دیگه کدوم خری هستی؟
🗣: به زودی میفهمی عزیزم
آیلین: گوه نخور من حوصله ندارمـ..
🗣: اوه پس بی ادب هم شدی
آیلین: به تو چه مرتیکه عوضی
🗣: اشکال نداره عزیزم به موقعش خودم ادبت میکنم
آیلین: هویی تو چه خری هستیی؟ شماره منو از کجت اوردی؟
🗣:....(سین زد)
آیلین: هویی بنالل
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
وقتی دیدم سین میزنه جواب نمیده عصابم خورد شد
آیلین: گور باباش، حتما یه مزاحمه
لپتابو باز کردم و شروع کردم به دیدن سریالم
دو ساعت گذشت که دیدم ساعت
۲ صبحه و کم کم داشت خوابم میگرفت.
لپ تاب رو خاموش کردم و بلند شدم برم پایین آب بخورم که یهو از سمته سالن صدای شکسته شدن چیزی اومد
رفتم سمته سالن که دیدم....
ادامه دارد..
شرط:
بازنشر: 7
لایک: 17
کامنت: 18
حمایتم کنید خوشگلا 💜#جنی#لیسا#رزی#جیسو#بلک_پینک#تهیونگ#وی#جونگکوک#یونگی#شوگا#نامجون#آر_ام#جیهوپ#جین#جیمین#بنگتن#بی_تی_اس#رورا#پریتا#آسا#روکا#رامی#آهیون#چیکیتا#بیبی_مانستر#استری_کیدز#کی_پاپ#کی_دراما#فیک#فیکشن#فیک_نویس
p18
تهیونگ: منم کمکت میکنم
آیلین: باشه
نشستن سره میز که یهو...
جونگکوک: از فردا میای مدرسه؟
آیلین: آره
جون ووک: پس قراره کلی خوش بگذره
آیلین: منظورت چیه؟
تهیونگ: هیچی فقط قراره چیزای جالبی بفهمی
"جونگکوک پوزخند زد"
جونگکوک: بسه غذاتونو بخورید
تا آخر غذا آیلین هیچی نمیگفت ولی اون سه تا داشتن همینطور حرف میزدن که یهو
تهیونگ: راستی جونگکوک اون دختره چیشـــ...
جونگکوک: کات کردم
جون ووک: جدییی؟ چرا کات کردی
جونگکوک: خیلی ج*نده بود،از اول هم ازش خوشم نمیومد فقط چون پیله بود رفتم باهاش آخرش هم خیانت کرد
تهیونگ: حاجی پشمام
جون ووک: آیلین دستپختت خیلیی خوبه عاشقه غذا شدم مرسیییی
آیلین: خواهش میکنم نوش جونتون
جونگکوک: خب دیگه بیاید سفره رو جمع کنیمو بریم یه دست گیم بزنیم
تهیونگ: حله
سفره رو جمع کردن و رفتن تا بازی کنن و آیلین هم رفت بالا
ویو آیلین:
اومدم تو اتاق و نشستم رو تختم که ادامه ی سریالمو ببینم که یادم اومد پیاممو چک نکردم
قفل گوشیو باز کردم و رفتم و پیام اون ناشناس رو خوندم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پیام ها ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🗣: چطوری پرنسس؟
آیلین: تو دیگه کدوم خری هستی؟
🗣: به زودی میفهمی عزیزم
آیلین: گوه نخور من حوصله ندارمـ..
🗣: اوه پس بی ادب هم شدی
آیلین: به تو چه مرتیکه عوضی
🗣: اشکال نداره عزیزم به موقعش خودم ادبت میکنم
آیلین: هویی تو چه خری هستیی؟ شماره منو از کجت اوردی؟
🗣:....(سین زد)
آیلین: هویی بنالل
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
وقتی دیدم سین میزنه جواب نمیده عصابم خورد شد
آیلین: گور باباش، حتما یه مزاحمه
لپتابو باز کردم و شروع کردم به دیدن سریالم
دو ساعت گذشت که دیدم ساعت
۲ صبحه و کم کم داشت خوابم میگرفت.
لپ تاب رو خاموش کردم و بلند شدم برم پایین آب بخورم که یهو از سمته سالن صدای شکسته شدن چیزی اومد
رفتم سمته سالن که دیدم....
ادامه دارد..
شرط:
بازنشر: 7
لایک: 17
کامنت: 18
حمایتم کنید خوشگلا 💜#جنی#لیسا#رزی#جیسو#بلک_پینک#تهیونگ#وی#جونگکوک#یونگی#شوگا#نامجون#آر_ام#جیهوپ#جین#جیمین#بنگتن#بی_تی_اس#رورا#پریتا#آسا#روکا#رامی#آهیون#چیکیتا#بیبی_مانستر#استری_کیدز#کی_پاپ#کی_دراما#فیک#فیکشن#فیک_نویس
- ۴.۴k
- ۲۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط