نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم؟!

نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم؟!
در این سراب فنا چشمه حیات منم!

وگر به خشم روی صد هزار سال ز من
به عاقبت به من آیی که منتهات منم

نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی؟!
که نقش بند سراپرده رضات منم!

نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی؟!
مرو به خشک که دریای باصفات منم؟!

نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو؟
بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم

نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند؟!
که آتش و تبش و گرمی هوات منم!

نگفتمت که صفت‌های زشت در تو نهند؟!
که گم کنی که سرچشمه صفات منم!

نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت
نظام گیرد خلاق بی‌جهات منم

اگر چراغ دلی دان که راه خانه کجاست
وگر خداصفتی دان که کدخدات منم
دیدگاه ها (۱)

نگفتمت مرو آن جا که آشنات منمدر این سراب فنا چشمه حیات منموگ...

نگفتمت مرو آن جا که آشنات منمدر این سراب فنا چشمه حیات منم و...

نگفتمت مرو آن جا که آشنات منمدر این سراب فنا چشمه حیات منموگ...

نگفتمت مرو آن جا که آشنات منمدر این سراب فنا چشمه حیات منموگ...

نگفتمت مرو آن جا، که آشنات منم ...

نگفتمت که به نقش جهان مشو راضیکه نقش بند سراپرده رضات منمنگف...

مولانا :نگفتمت مرو آنجا که آشنات منمدر این سراب فنا چشمه حیا...

نگفتمت مرو آن جا که آشنات منمدر این سراب فنا چشمه حیات منموگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط