پارت 2

پارت 2
از زبان ا,ت چهار روزه که از اون روز مگذره امروز قراره برام خواستگار بیاد
میخوام قبول کنم که دیگه اون روز یادم
بره تقریبا شب بود اومدن من اماده شدم یه ارایش ملایم کردم
مامانم اومد و به من گفت دخترم بیا من با مامانم رفتم پایین دیدم جیمین با خانوادش اومدن مامان جیمیم گفت
بچه برن حرف بزنن مامانم گفت بله چرا که نه
از زبان ا,ت
رفتیم به اتاق منو چیبوند به دیواربهم گفت دلم برات تنگ شده بود بهش گفتم کاریم نداشته باش گفت به شرتی
جواب مثبت بدی رفتیم بیرون
بابام گفت
خب جوونا به نتیجه گرفتید من جواب مثبت دادم و قراره دو روزه دیگه عروسی
بگیرن من تو خونه جیمین بودم فردا قراره ازدواج من باید به مردی که به
تج.اوز کرده ازدواج کنم
فردا
ندیمه ها بیدارم کردم لباس عروسی رو پوشیدم و چندتا میکاپ ارتی منو میکاپ کردن و رفتیم
من دیت بابام رو گرفتم رفتیم حلقه رو دیتمون کردیم و عروسی تموم شد من یپار ما شین شدیم رفتیم خونه همین که وارد خونه شدیم جیمین براید ایتایل بغلم کرد منوبرد تو اتاق
مثبت 18
رو لبام مک میزد و منم باهاش همکاری کردم کرد تو دهنم یه چیز حالبه همزن تو دهنم ریخت در ش اورد ازدهنم گرفت گفت عمرن بزارم
کرد توم بعد چند دقیقه درش اورد رفتیم حموم برگشتیم داشتم موها مو خشک میکردم یه چیزی گفت منم بهش جواب ندادم اومد جلوم یه سیلی محکم زد گفت به هم جواب بده
رفتیم خوابیدیم جیمین از پشت بغلم کرد لالا کردیم

بای
دیدگاه ها (۵)

پارت 3از خواب بیدار شدیم از زبان ا,ترفتم اماده شدم امروز قرا...

پارت 4امروز قراره مامان بابامون بیان بیدارشدم جیمین هم بیدار...

فیک پرستار بچه پارت1سلام ا,ت هستم20سالمه من بچه ها رو دوست د...

فیک بزارم ?

ستاره دنباله دار پات:۵

P13

بچه ها بیاین که میخوام یه خاطره براتون تعریف کنمچند روز پیش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط