-وکیلم؟

-وکیلم؟
صدایی نیامد، شک داشت.
دوباره پرسید.
-وکیلم؟
باز هم ساکت ماند.
در حالی که نیشش تا بنا گوش باز بود برای بار سوم پرسید؛
- وکیلم ؟
- ب ب ب...بعله!
از اون لحظه که شیطان ازش وکالت گرفت، یک لحظه هم رهاش نکرد. همیشه و همه جا همراش بود؛
دیدگاه ها (۴)

زیر باران نیزه ی دشمندر رکوع و سجود بود امامدر مناجات ظهر عا...

خدا کند که شبی اشک یارمان باشدنگاه حضرت باران، قرارمان باشدب...

لبیک یا حسینیعنی در معرکه حاضر باشی، هرچند تنها بمانی و مردم...

دل را غم تو دوباره خونین کرده استبر دشمن تو فاطمه نفرین کرده...

#گروگان_قلبم #part_29 -حرف بزن حروم زاده از جونش چی میخواستی...

007-کورسوی امید - پارت 1۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط