سنگینی بار خستگی هایم بر دوشم سکوتم را میشکند و قلم به دس

سنگینی بار خستگی هایم بر دوشم سکوتم را میشکند و قلم به دستهای سردو یخ زده ام میدهد

ان دیروزها که با تبر قلبم را شکستن تیشه بر ریشه ی احساس خسته ام زدن در وجودم چیزی

رویید به اسم غرور با آن سر کردم و هوایش را تنفس کردم بگذریم اینها را فریاد گفتن نیست

سلام پدرم سلامی به فاصله و زمانی طولانی....اول از همه مرا میبخشی؟؟؟!روزهاست که از تو

فاصله گرفته ام و دوریت امشب برجانم ریشه کرد و بغض دلتنگیم را شکست راستش را بخواهی

دیگر نمیتوانمم حتی برایت بنویسم نمیدانم چ بنویسم فقط ....دلتنگتم .....دستهایت را میبوسم

#روزـپدر
دیدگاه ها (۱)

#روز_ پدر سنگینی بار خستگی هایم بر دوشم سکوتم را میشکند و قل...

انسان تمام خوبیها رابایک بدی فراموش می کند؛وخدا تمام بدیها ر...

شمعی که روشنی نداشت خاموش کنیاری که محبت نداشت فراموش کن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط