Rain of sorrow and joy
✨Rain of sorrow and joy✨
✨بارونِ غم و شادی!✨
پارت۵
که یهو با صدایی که اومد ری.دم به خودم!
اون صدا...صدای تیر بود....که یهو جونگ کوک گفت
-چخبرع اینجا؟(عربده)
بادیگارده:قر..بان....قربان بهمون حمله شده(نفس نفس)
-چی میگی(عربده)کاره کی بوده؟(بازم عربده)
بادیگارده:کا..ره...کاره اَلکسه قربان(الکس یکی از دشمنای جونگ کوکه که میخواد قدرت کوک رو بدست بیاره اما یه چی دیگه هم میخواد اونم...خودتون میفهمین)
-چییی اون نفهممممم(عربده فراوان)
بادیگارد:بله قربان
-پس شما اینجا چه غلطی میکردین؟؟(عربده)
بادیگارد:....
از زبون ولتانیا(خودمم)
همینجوری صدا های تیراندازی میومد و ات قصه ما هم مث چی میترسید و فقط خشک زده بود...که یهو در با شتابه فراوان باز شد جوری باز شد که در عمارت از جا کنده شد......
الکس:به به آقای جئون جونگ کوک...مشتاق دیدار(لبخند)
-خفه شو عوضی(عربده)
الکس:عههههه برای دیدارمون نباید اینجوری حرف بزنی که!باید یه جشن گرفت...
بعد روبه ات کرد و گفت
الکس:اوه این لیدی زیبا رو نگا...
-خفه شود(عربده)
الکس:هِ..لیدی معرفی میکنی؟
-ببند دهن رو(عربده)
و بعد دست ات رو گرفت و به خودش چسبوند
که یهو صدای وحشتناکی به گوش رسید...صدایی که همه به خودشون لرزیدن و این یه فرصت خوب واسه جونگ کوک بود...همونجور که دست ات رو گرفته بود یهو کشیدش و باهم فرار کردن...
+چ..چی کار میکنی؟(ترس)
-داریم از دست این عوضی فرار میکنیم...اگه دستش به تو میرسید بلایی بدی سرت میاورد...پس سریع بدو
.....+
ات و جونگ کوک باهم از عمارت رفتن بیرون که یهو یه قول بزرگ جلوشون نمایان شد و نزاشت برن که جونگ کوک شروع به زدن طرف کرد و ات هم همچنان از ترس نمیتونست تکون بخوره...اون قول بیابونی بیهوش شد و جونگ کوک دوست ات رو گرفت که فرار کنن ولی ات از شدت ترس نتونست تکون بخوره...
-بیا دیگه
+مَـ...من نمیتونم
-هوففف چرا....اَه اصلا بیا پشتم تا کولت کنم(لعنت بر ذهن منحرف)
جونگ کوک ات رو پشتش(منحرف😑)کول کرد و با تمام سرعتش میدوید(:
ادامه دارد....
خواندن فیک بدون لایک و کامنت حرام است حالا هی گوش نکنید☝🏻😾
چطور بود؟؟
#جونگکوک #تهیونگ #جیمین #جیهوپ #یونگی #جین #نامجون #شوگا #فیک #رمان #کیپاپ #کیدراما #سیدراما
✨بارونِ غم و شادی!✨
پارت۵
که یهو با صدایی که اومد ری.دم به خودم!
اون صدا...صدای تیر بود....که یهو جونگ کوک گفت
-چخبرع اینجا؟(عربده)
بادیگارده:قر..بان....قربان بهمون حمله شده(نفس نفس)
-چی میگی(عربده)کاره کی بوده؟(بازم عربده)
بادیگارده:کا..ره...کاره اَلکسه قربان(الکس یکی از دشمنای جونگ کوکه که میخواد قدرت کوک رو بدست بیاره اما یه چی دیگه هم میخواد اونم...خودتون میفهمین)
-چییی اون نفهممممم(عربده فراوان)
بادیگارد:بله قربان
-پس شما اینجا چه غلطی میکردین؟؟(عربده)
بادیگارد:....
از زبون ولتانیا(خودمم)
همینجوری صدا های تیراندازی میومد و ات قصه ما هم مث چی میترسید و فقط خشک زده بود...که یهو در با شتابه فراوان باز شد جوری باز شد که در عمارت از جا کنده شد......
الکس:به به آقای جئون جونگ کوک...مشتاق دیدار(لبخند)
-خفه شو عوضی(عربده)
الکس:عههههه برای دیدارمون نباید اینجوری حرف بزنی که!باید یه جشن گرفت...
بعد روبه ات کرد و گفت
الکس:اوه این لیدی زیبا رو نگا...
-خفه شود(عربده)
الکس:هِ..لیدی معرفی میکنی؟
-ببند دهن رو(عربده)
و بعد دست ات رو گرفت و به خودش چسبوند
که یهو صدای وحشتناکی به گوش رسید...صدایی که همه به خودشون لرزیدن و این یه فرصت خوب واسه جونگ کوک بود...همونجور که دست ات رو گرفته بود یهو کشیدش و باهم فرار کردن...
+چ..چی کار میکنی؟(ترس)
-داریم از دست این عوضی فرار میکنیم...اگه دستش به تو میرسید بلایی بدی سرت میاورد...پس سریع بدو
.....+
ات و جونگ کوک باهم از عمارت رفتن بیرون که یهو یه قول بزرگ جلوشون نمایان شد و نزاشت برن که جونگ کوک شروع به زدن طرف کرد و ات هم همچنان از ترس نمیتونست تکون بخوره...اون قول بیابونی بیهوش شد و جونگ کوک دوست ات رو گرفت که فرار کنن ولی ات از شدت ترس نتونست تکون بخوره...
-بیا دیگه
+مَـ...من نمیتونم
-هوففف چرا....اَه اصلا بیا پشتم تا کولت کنم(لعنت بر ذهن منحرف)
جونگ کوک ات رو پشتش(منحرف😑)کول کرد و با تمام سرعتش میدوید(:
ادامه دارد....
خواندن فیک بدون لایک و کامنت حرام است حالا هی گوش نکنید☝🏻😾
چطور بود؟؟
#جونگکوک #تهیونگ #جیمین #جیهوپ #یونگی #جین #نامجون #شوگا #فیک #رمان #کیپاپ #کیدراما #سیدراما
- ۱۴.۹k
- ۲۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط