من دلم می خواهد

من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسی می خواهد
وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم ای یار
خانه ی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دیگر
"خانه دوست کجاست؟ "


فریدون مشیری
دیدگاه ها (۲۹)

ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﻭ ﻣﺎﻧﺪﮔﺎﺭ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﮐﺒﯿﺮ ﻭ ﭘﺎﻧﺘﻪ ﺁ ‏(ﺣﺘﻤﺎ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺭ...

سه پند لقمان به پسرشروزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند...

کجاست خانه من؟ هر چه هست اینجا نیست یکی به ماه بگوید که راه ...

گفت دانایى: که گرگى خیره سر، هست پنهان در نهاد هر بشر! هر ک...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۸

مهتاب قرمزپارت سومچند روز از ازدواج نامجون و موان گذشته بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط