ای لبت بادهفروش و دل من بادهپرست

ای لبت باده‌فروش و دل من باده‌پرست
جانم از جام می عشق تو دیوانه و مست

تا ابد مست بیفتد چو من از ساغر عشق
می پرستی که بود بیخبر از جام الست

تو مپندار که از خودخبرم هست که نیست
یا دلم بستهٔ بند کمرت نیست که هست

آنچنان در دل تنگم زده‌ئی خیمهٔ انس
که کسی را نبود جز تو درو جای نشست

همه را کار شرابست و مرا کار خراب
همه را باده بدستست و مرا باد به دست...! 
دیدگاه ها (۲)

#آموزش#مهارت#خلاقیت

#آموزش#مهارت#خلاقیت

کهنه قماری است غزل ساختنیک شبه ده قافیه را باختندست خراب است...

مستِ روزی هستم ای جانا که بر دامَت شَوَمدر کنارت مِی بنوشـــ...

امشب به قصه دل من گوش می‌کنیفردا مرا چو قصه فراموش می‌کنی......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط