من دختر مغرور مسلمانم و هر روز

من دختر مغرور مسلمانم و هر روز
جنگیست میان من و این شوق تمنا

یک سمت تو و عشق و پریشانی هر شب
یک سمت حیای من و این چادر و تقوا
.
دیدار تو و شور مرا رابطه ای هست
یک لحظه همانا و چنین عمر همانا
.
تو یوسفی و یوسفی و یوسف و یوسف
من مثل زلیخا و زلیخا و زلیخا
.
من مرده ام و مرده ام و مرده و مرده
تو عطر مسیحا و مسیحا و مسیحا

با من تو چه کردی پسر مومن این شهر
هر روز به راه تو شوم غرق تماشا
.
تو پاک ترین"آدم" بر روی زمینی
من عاشق دلخسته ام و دختر "حوا"
دیدگاه ها (۱)

پلک بستی که تماشا به تمنا برسدپلک بگشا که تمنا به تماشا برسد...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} پارت دواونشب بود تونشبی که شیسه و...

رمان اسیر خان پارت پنجم 5

?𝙖𝙯𝙖𝙧𝙞𝙮𝙚‌ٔ 𝙈𝙖 | نظریه‌ی ماــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

ابلیس

_ «کای عزیزم. از روزی که رفتی شب های زیادی را بدون تو و گرما...

ابلیس

✦ اولین گناه ✦فصل دهم: فرود---آن شب، وقتی کاساندرا روی تخت خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط