پارت

پارت ۵۲

کلود : رفتی بالا درخت هان

رزت : عهههه ببخشید

کلود : با خودت نگفتی دوباره میفتی

رزت : امممم

* نمیدونم چرا خواستم دوباره فرار کنم اما وقتی بالاسرمو نگا کردم بدیم دیگه کیان رو درخت نیست*

* وقتی خواستم بدوم بهم بابا از لباسم منو گرفت بلند کرد *

کلود : و اینکه....

* دیدم بقیه دارن با اخم نگام میکنن *

رزت : ببخشید دیگه تکرار نمیکنم

* دستبندمو کندم و انداختم نزدیکی همون درخت *

* بردنم داخل رو مبل نشستم *

کلود : حالا دستبندت چی هست که اینقدر برات مهمه؟

* باید یه چیزی سروهم کنم*

رزت : اممم اینو تو گلخونه پیدا کردم

* با اخم نگاهم کرد دارم تا مرز سکته میرم*

کلود : خو حالا چرا فرار کردی؟

رزت : آخه فکر کردم ازم میگیرینش
ببخشید

کلود : دیگه تکرار نشه و اینکه موضوع بالا رفتن از درخت

* آخخخخخخ حالا چیکار کنم*

کلود : فکر کنم قبلا بهت گفته بودم از درخت بالا نرو

رزت : تفریح دیگه ای ندارم

کلود : هوف باشه میتونی بری *

* رفتم و تو باغ پیش همون درخت *

رزت : من دستبندمو همینجا انداختم چرا نیستش؟

* حالا چه خاکی تو سرم بریزم ای خدااااا*

رزت : کیا نننننن

کیان : هوم چته؟

رزت : دستبندم نیست

کیان : ها؟
دیدگاه ها (۳)

پارت ۵۱کامیلان: مگه این دستبند چیه که اینقدر برات مهمه و به ...

پارت ۵۰ رزت : کیان بگم خدا چیکارت نکنه ابیل : وایسا کالیکس :...

پارت ۴۵کلود : رزتتتتت! رزت : ااااا* وقتی که خوردم زمین حس مر...

پارت ۶ /رزت : من برادر دارم؟ فیونا : درسته، ارباب کالیکس، ار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط