"دلنوشته از خودم"
"دلنوشته از خودم"
غم تنهایی دستانم را
هجمه ی باد خزان میداند
دل افسرده و غمگینم را
تربت پاک به خود میخواند
در زمستان دلم غوغاییست
سیل حسرت ز وجودم جاریست
جمله ها در نفسم یخ بسته
قافیله در کلماتی مبهم
دست و پای غزلم را بسته
کاش غم جامه کوتاهی بود
کاش ،
از تن به در آوردن غم راهی بود
کاش میشد که گناهانم را
سر محراب دعا
ز پس قطره اشکی شویم
کاش میشد که پس از مردن من
ایزد پاک می انداخت نگه بر رویم
غم تنهایی دستانم را
هجمه ی باد خزان میداند
دل افسرده و غمگینم را
تربت پاک به خود میخواند
در زمستان دلم غوغاییست
سیل حسرت ز وجودم جاریست
جمله ها در نفسم یخ بسته
قافیله در کلماتی مبهم
دست و پای غزلم را بسته
کاش غم جامه کوتاهی بود
کاش ،
از تن به در آوردن غم راهی بود
کاش میشد که گناهانم را
سر محراب دعا
ز پس قطره اشکی شویم
کاش میشد که پس از مردن من
ایزد پاک می انداخت نگه بر رویم
- ۶۳۴
- ۱۹ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۳۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط