( 3 تفنگدار )
( 3 تفنگدار )
پارت ۱۷۳
هاری آروم دستش هایش را برد دور گردن جونگکوک سپس با عشق صورتش را روی صورت جونگکوک کشید بلافاصله این درخواست بود کردن کردن خودش بود .. جونگکوک با عشق گردن هاری را بوسید سپس خودش را بیشتر به هاری نزدیک کرد تا حدی که سنگین خودش را روی هاری حس میکرد ولی در حالی نبود که بلند بشه خماری گردن هاری با بوسید سپس تیکه ای از پوست نرم و کوچک هاری را به دندون هایش گرفت دست آروم سمت پیراهن هاری رفت سپس تک تک از دکمه هایش را باز کرد
هاری در حالب سخت نفس کشید آروم گفت
هاری : کله شب بس نبود که دلتنگیت برطرف شده
جونگکوک وسط سینه های برجستهای هاری را بوسید سپس سری را بلند کرد و در چشم های هاری زل زد
جونگکوک: معلومه که نه
باز هم سری را کج خم کرد سپس روی لب های هاری گذاشت با عشق پایین لبش را بوسید و تا حدی محکم فشار لبش را به لب های هاری میداد همانند ای که دستش کله بلند برهنه هاری را لمس میکرد
( حتی نمیتونم یه Kiss بنویسم بعدش ویسگون پارتو حذف میکنه وگرنه این پارت اسمات داشت )
جونگکوک و هاری به کل اون سوک غمگین را فراموش کرده بود اون سوکی که حالا کیفش را بر روی شانه اش گذاشت و با گام های آروم از آن آپارتمان خارج شد آن ها برای مدت کمی فقد تا وقتی پاسپورت هایشان آماده میشدم در آپارتمان جین مانده بودن ... اشک هایش را نرم پاک کرد سپس به ساختمان بزرگ سفید زل زد .. ٫ وقتی تو این بچه رو نمیپزیری .. در حالی که تو پدرش هستی در حالی که منو تو روی یک تخت با هم شبو صبح کردیم پس فقد من نباید تقاص پس بدم .. یه روزی که یادت میاد اون شب فراموش شدنی ولی برای تو فراموش شدنی بود نه برای من .. ٫ صورت سفید و دخترانه اش ولی حالا گونه هایش خیس اشک و چشم هایش دید تار بود دستش را از روی شکمش برداشت سپس وارد آن ساختمان شد به سمت پزیرش هجوم برد و اورم صدا لرزاند گفت
اون سوک : ببخشید برای سقف جنین وقت گرفته بودم ! ...
پارت ۱۷۳
هاری آروم دستش هایش را برد دور گردن جونگکوک سپس با عشق صورتش را روی صورت جونگکوک کشید بلافاصله این درخواست بود کردن کردن خودش بود .. جونگکوک با عشق گردن هاری را بوسید سپس خودش را بیشتر به هاری نزدیک کرد تا حدی که سنگین خودش را روی هاری حس میکرد ولی در حالی نبود که بلند بشه خماری گردن هاری با بوسید سپس تیکه ای از پوست نرم و کوچک هاری را به دندون هایش گرفت دست آروم سمت پیراهن هاری رفت سپس تک تک از دکمه هایش را باز کرد
هاری در حالب سخت نفس کشید آروم گفت
هاری : کله شب بس نبود که دلتنگیت برطرف شده
جونگکوک وسط سینه های برجستهای هاری را بوسید سپس سری را بلند کرد و در چشم های هاری زل زد
جونگکوک: معلومه که نه
باز هم سری را کج خم کرد سپس روی لب های هاری گذاشت با عشق پایین لبش را بوسید و تا حدی محکم فشار لبش را به لب های هاری میداد همانند ای که دستش کله بلند برهنه هاری را لمس میکرد
( حتی نمیتونم یه Kiss بنویسم بعدش ویسگون پارتو حذف میکنه وگرنه این پارت اسمات داشت )
جونگکوک و هاری به کل اون سوک غمگین را فراموش کرده بود اون سوکی که حالا کیفش را بر روی شانه اش گذاشت و با گام های آروم از آن آپارتمان خارج شد آن ها برای مدت کمی فقد تا وقتی پاسپورت هایشان آماده میشدم در آپارتمان جین مانده بودن ... اشک هایش را نرم پاک کرد سپس به ساختمان بزرگ سفید زل زد .. ٫ وقتی تو این بچه رو نمیپزیری .. در حالی که تو پدرش هستی در حالی که منو تو روی یک تخت با هم شبو صبح کردیم پس فقد من نباید تقاص پس بدم .. یه روزی که یادت میاد اون شب فراموش شدنی ولی برای تو فراموش شدنی بود نه برای من .. ٫ صورت سفید و دخترانه اش ولی حالا گونه هایش خیس اشک و چشم هایش دید تار بود دستش را از روی شکمش برداشت سپس وارد آن ساختمان شد به سمت پزیرش هجوم برد و اورم صدا لرزاند گفت
اون سوک : ببخشید برای سقف جنین وقت گرفته بودم ! ...
- ۲۰.۲k
- ۱۹ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط