مرد خود پسند و مغروری بالای سر کشاورزی ایستاده بود و کارک

مرد خود پسند و مغروری بالای سر کشاورزی ایستاده بود و کارکردنش را نگاه میکرد، پس از مدتی مردباغرورگفت بکار.. بکار که هرچه بکاری ما میخوریم… کشاورز گفت نوش جان، من یونجه میکارم!
دیدگاه ها (۱۳)

ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﺷﯿﺸﻪ ﻫﺎ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺭﻭﯼ ﺷﯿﺸﻪ ﯼ ﺑﺨﺎﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍ...

کم سرمایه ای نیست؛داشتن آدمهایی که حالت رابپرسند!ولی از آن ب...

تو آشپزخونه داشتم ظرفا رو میشستم بابام اومد آب خورد چراغ آشپ...

وقتی خداوند از پشت،دست هایش را روی چشمانم گذاشت؛از لای انگشت...

شرلوک*Sherlock part 31 (4)🌀✒️شرلوک یک ثانیه ایستاد. نفس عمیق...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 99✦.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط