می نشینم سر سجاده‌ی یار

می نشینم سر سجاده‌ی یار
چشم می‌دوزم به تمنای نسیم
و سکوت دم صبح...
یار من مهتاب است.
و در این خلوت مهتابی شب
او که مقصود من است
و نوای خوش پایان فراق
دست در دست طلوع
می دهد مژده‌ی نزدیکی صبح
و غروب شب آشفته‌ی ققنوس خیال.
در دم ظلمت و تشویش و صدای ترک چینی عشق
یار من مهتاب است...
یار من منتظر است...
تا بتابد نوری
نوری از عشق به حق
تا بیاید به زمین
و بگیرد در دست
شانه‌ی کودک رنجور بشر.
یار من در راه است...
پس چرا منتظر صوت حجازی نشوم؟
و به دیدار جمالش نروم؟
ماه من در راه است...
دیدگاه ها (۱)

خوشبختی ازان کسی است که درفضای شکرگزاری زندگی میکند ...چه دن...

"  از شکست نترسید.شکست خوردن جرم نیست، داشتن هدفی پست جرم اس...

لبخند بزنبرآمدگی گونه هایتتوان آن را داردکه امید رفته را باز...

بازی زندگی؛  بازی بومرنگ هاســـتو پندار و کردار و سخنان انسا...

پارت ۲۴صبح که شد، رزا دنبال یک جواب نگشت. چون تهِ دلش هنوز ب...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟔صبح روز بعد، قصر حال‌وهوای عج...

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟖صبح روز بعد، سئول هنگام صبحان...

پارت ۱۹۵

پارت ۶۲ ساعت هفت و پنجاه دقیقه‌ی صبح بود.حیاط مدرسه تقریباً ...

چند پارتی نامجون

نشان سوخته.

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط